محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

75

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

از متن نامه چنان برمىآيد كه به انشاى يكى از مسيحيان يا يهوديان معاهد باشد كه در دربار قشتاله خدمت مىكرده است . المعتمد بن عباد نيز پاسخى درشت به آن داد كه نص هردو نامه را صاحب الحلل الموشيه در كتاب خود آورده است . 3 بر اثر اين هشدار ، المعتمد به بسيج سپاه و تقويت آن و اصلاح دژهاى خود پرداخت و هرچه توانست ساز نبرد آماده ساخت . المعتمد همانند ديگر ملوك الطوايف مىدانست كه آلفونسو كمر به نابوديشان بسته است و ايشان را با درآمد محدود و قواى اندك و صفوف پراكنده ياراى دفع ايشان نيست . در چنين موقعيت دشوارى بود كه المعتمد را به انديشه رسيد كه از برادران مسلمان خود در آن سوى دريا ، در عدوهء مغرب يارى خواهد . در آن روزگاران مرابطون در آن نواحى فرمان مىراندند و پادشاهشان يوسف بن تاشفين بود . اين انديشه در خاطر ديگر امراى طوايف نيز خطور كرد و بسيارى از امرا و علماى اندلس در اين فكر افتادند كه از او يارى جويند . امير عبد اللّه بن بلقين مىگويد برادرش تميم امير مالقه نخستين كسى بود كه به فكر يارى جستن از مرابطون افتاد تا از او انتقام كشد « 23 » ؛ ولى انديشهء يارى خواستن از مرابطون براى قتال يا مسيحيان وسعت بيشترى داشت . سقوط طليطله باعث بيم و هراس شده بود . نخست اين بيم و هراس در دل امرا پديد آمد و زان پس زعما و فقها و ديگر طبقات را در برگرفت . در اين هنگام در قرطبه اجتماع بزرگى از زعما و فقها پديد آمد و چون به سگالش پرداختند بر آن مقرر شد كه يارى طلبيدن از مرابطون در زمرهء واجبات است . ابن عباد پس از اين فتوا به شهر درآمد و « جماعت » را تصديق كرد . در اين هنگام برخى از امراى طوايف چون امير بطليوس و امير غرناطه به او پيوستند و به گفتگو نشستند . رأى بر آن قرار گرفت كه جمعى از قضاة قرطبه و بطليوس و غرناطه را همراه با ابو بكر بن القصير كاتب ( و در روايت ديگر وزير ابو بكر بن

--> ( 23 ) . امير عبد اللّه : التبيان ، ص 102