محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

69

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

ميان نهاد و در همه‌جا شايع شد . ابو بكر بن زيدون دشمن سرسخت ابن عمار ماجرا به المعتمد بازگفت . المعتمد بر ابن عمار بار ديگر خشم گرفت و بر فور برخاست و تبرزينى را كه آلفونسو پادشاه قشتاله به او داده بود بركشيد و به جايى كه ابن عمار در غل و زنجير بود رفت . ابن عمار با ديدن او بر خود بلرزيد و زارى كرد و خود را بر پاى او افگند و پاهاى او به اشك چشم خويش تر كرد . ولى المعتمد همچنان او را زير ضربه‌هاى تبرزين گرفت تا به حياتش خاتمه داد و از او جز پيكرى سرد و خونين برجاى نماند . سپس فرمان داد غسلش دادند و كفنش كردند و در يكى از اركان « القصر المبارك » به خاكش سپردند . كشته شدن ابن عمار به اين وضع دلگداز در اواخر سال 477 ه / اوايل سال 1085 م اتفاق افتاد . « 12 » بدين‌گونه المعتمد بن عباد به دست خود وزير خويش ، آن شاعر نامدار و دوست ايام كودكىاش ، مردى كه در بسيارى حوادث خطير به منزلهء دست راست او بود به قتل آورد . اين حادثهء خونين يكى از خطاهاى بزرگ او بود . گويند المعتمد بن عباد كه در اثر خشمى زودگذر مرتكب چنان جنايتى شده بود ، از كرده پشيمان شد و از آن پس زندگى در كامش تلخ شد . امير عبد اللّه بن بلقين امير غرناطه كه معاصر آن حادثه و از جوانب مختلف آن آگاه بوده است در باب سبب كينه‌اى كه المعتمد به وزير خود پيدا كرده بود مىگويد كه آتش عداوت ميان ابن عمار و المعتمد به دست پسرش الرشيد افروخته گرديد . ابن عمار بر فرزندان المعتمد تكبر مىفروخت و سخت مىگرفت و با همهء خويشاوندان او كه درخور احترام بودند رفتارى ناپسند داشت و المعتمد بر همهء اينها صبر مىكرد . از سوى ديگر ابن عمار مسيحيان را به سوى خود جلب كرده بود و هرگاه مشكلى پيش مىآمد ، او خود براى حل آن مىرفت و آن مهم از پيش پاى برمىداشت . ابن عمار اين يكه‌تازيها را به پايمردى اموال بيكران رئيس خود و در سايهء بخت بلند او انجام مىداد و به نادانى مىپنداشت كه آن اموال به كوشش او گرد آمده است و او به هرگونه كه خواهد در آنها تصرف تواند كرد . اينها امورى بود كه المعتمد

--> ( 12 ) . رجوع كنيد به دوزى : 911 811 . p , II . V , muradidabbA . tsiH . المراكشى : المعجب ، ص 68 و 69 . المراكشى مىگويد كه كشته شدن ابن عمار در سال 479 ه واقع شد . و نيز رجوع كنيد به ابن الابار : الحلة السيراء ( نسخهء خطى ) ، برگهاى 93 - 104 . دوزى برخى مطالب آن را در تاريخ مذكور خود صفحات 88 - 123 آورده است .