محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

434

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

نيستند همان‌طور كه هرگلى را بويى ديگر است و رنگى ديگر . « 8 » در واقع عشق ابن زيدون به ولاده دختر خليفه المستكفى « 9 » بزرگترين حوادث زندگى او بوده است و بزرگترين الهام‌دهندهء او . مادر ولاده كنيزى مسيحى بود و ولاده زيباترين زنان عصر خود ، با چهره‌اى تابان و چشمانى آسمانگون و مويى طلايى و تناسبى بىهمانند . ابن بسام نيز با عباراتى مسجع زيبايى خيره‌كنندهء او را ستوده است و او را قليل المبالات و در تمتع از لذات بىحفاظ خوانده است . « 10 » ابن زيدون در آغاز جوانى در ايامى كه در خدمت بنى جهور بود به ولاده دل باخت و رشته‌هاى اين عشق روزبه‌روز استوارتر شد . بخشى از بهترين قصايد خود را در وصف جمال ولاده و بيان شوروحال خويش سروده است . سپس ولاده رشتهء مهر بگسست و از او جدا شد . ابن زيدون تا محبت او را برانگيزد قصايدى سوزناك سرود ؛ ولى رقيب او مردى از خاندانهاى بزرگ قرطبه به نام ابو عامر بن عبدوس بر او فايق آمد و ولاده را از آن خود كرد و او را به زنى گرفت . چندى بعد ابن زيدون يا به سبب ترديدى كه براى ابن جهور پيدا شده بود و مىپنداشت ابن زيدون راه نفاق مىپيمايد يا به سبب سعايت رقيب او ابو عامر بن عبدوس به زندان افتاد . ابن زيدون از زندان گريخت و از قرطبه به اشبيليه رفت . اين واقعه در سال 441 ه / 1049 م اتفاق افتاد . ابن زيدون به دربار المعتضد بن عباد پيوست و در خدمت او كارش بالا گرفت . چون المعتضد وفات كرد ابن زيدون به خدمت پسرش المعتمد درآمد و در سال 463 ه 1071 م جهان را بدرود گفت . از ابن زيدون مقدار كثيرى شعر خوب و شيوا باقى مانده كه برخى از قصايد او در شمار دلپذيرترين شعر اندلس است . « 11 » عشق ولاده در روحيهء او تأثيرى عميق داشت و اين همان تأثيرى است كه مورد توجه نقادان امروز واقع شده است . نكل مىگويد : « اگر عشق ولاده نبود شعر ابن زيدون

--> ( 8 ) . . 901 . p , . dibI : lkyN . R . A ( 9 ) . مراد محمد بن عبد اللّه بن الناصر لدين اللّه است . در ذو القعدهء سال 414 ه به خلافت رسيد و المستكفى باللّه لقب يافت . در ربيع الاول سال 416 / 1025 م از قرطبه گريخت و در راه به دست يكى از يارانش به قتل رسيد . ( 10 ) . الذخيره ، قسمت اول ، مجلد اول / ص 376 . ( 11 ) . راجع به زندگى ابن زيدون و شعر او رجوع كنيد به ابن بسام : الذخيره ، قسمت اول ، مجلد اول / ص 289 - 376 . فتح بن خاقان : قلائد العقيان ، ص 70 - 83 .