محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
410
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
دريافت كرد كه او را در اين منصب خطير ابقا مىنمود . برنار در بسيارى از اسقفنشينها مردانى از هموطنان خود را برگماشت و دير ساهاگون پر از راهبان فرانسوى شد . و اينهمه علىرغم خصومت و خشم روحانيان اسپانيايى بود . همچنين دستگاه پاپ توانست رياست روحانى خود را بر اسپانيا تحميل كند و با وجود آنكه آلفونسو بسيارى از خواستهاى پاپ را رد مىكرد ، كرسى رسولى را تجليل مىنمود و براى آن مقامى ارجمند قايل بود . نيز در عهد آلفونسو اولين جنگ صليبى در مشرق آغاز شد ؛ ولى پاپ اوربانوس دوم فرمانى صادر كرد و شركت اسپانيا را در چنين جنگى ممنوع نمود ، زيرا دشمنان مسيحيت ، يعنى مسلمانان ، آنان را در درون سرزمينشان تهديد مىكردند و از اين گذشته در شبه جزيره براى افروختن آتش چنين جنگ مقدسى به اندازهء كافى آتشگيره دارند . جنگ مستمر ميان مسيحيان و مسلمانان رجال دين را وادار كرده بود كه در اين ميدان به پيكار پردازند و آنان نيز چون كنتها و اشراف در بيشتر مواقع همراه پادشاه به جنگ مىرفتند و در صف جنگجويان با دشمن مىجنگيدند و گاه خود فرماندهى برخى حملات را به عهده مىگرفتند . پادشاهى فقط در قشتاله موروثى بود ، اما در ديگر ممالك مسيحى اين وظيفهء اشراف بود كه پادشاه خود را برگزينند . در ممالك اسپانيا حق صلح و جنگ و فرماندهى سپاه و رياست قوهء قضاييه با شاه بود . گروهى از مردان خاص ) initalaP ( او را يارى مىدادند و عنوانهاى مناصب ، بيشتر از نظام گتى گرفته شده بود . نظام فئوداليته در اين روزگاران در تكوين جامعهء اسپانيايى تأثير عظيمى داشت . بر طبق اين نظام ، جامعه را مراتب متعدد بود . بالاترين آن مرتبهء دوك يا والى بود . دوك سراسر ولايتى مثل جليقيه و اشتوريه را به اقطاع داشت . فروتر از او مرتبهء كنت يا قومس بود كه منطقهء معينى در اقطاع او بود ؛ سپس صاحبان املاك كوچكتر اينان يعنى بارونها يا متابعان قومسها بودند . اين سيستم ذاتا يك سيستم نظامى بود و مراتب و درجات غيرنظامى با درجات نظامى نزديك بود . مثلا دوك سپهسالار لشكر آن ولايت بود و كنتها زيردست او بودند و بارونها فرمانده سواران ، و سوار پايينترين مراتب نظامى بود ؛ ولى سواران قوام لشكر بودند و سرنوشت پيروزى و شكست را آنان تعيين مىكردند . افواج پياده از اتباع بارونها و از حشم دوكها و قومسها تشكيل مىشدند .