محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

33

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

روز قيامت مسخر آنان گردانيد . » « 2 » از مهمترين اعمال قاضى ابن عباد در اين مدت يكى آن بود كه هشام المؤيد را آشكار ساخت و او را به‌عنوان خليفه در اشبيليه اقامه نمود . يحيى بن حمود ملقب به المعتلى - چنان كه گفتيم - در مالقه بود و آنجا را مقر حكومت خود قرار داده و بر بيشتر شهرهاى جنوب غربى اندلس بسط قدرت داده بود . او نيز از ابن عباد بيمناك بود و دشمن واقعى خود را در وجود او مىديد . چون رشته‌هاى مودت ميان برزالى صاحب قرمونه و ابن عباد مستحكم شد ، احساس خطر نمود و تا نخستين فرصت دست داد به قرمونه راند و آن را از دست فرمانرواى آن محمد بن عبد اللّه البرزالى بستد . محمد بن عبد اللّه به اشبيليه پناه برد و از هم‌پيمان خويش ابن عباد يارى خواست . چون ابن عباد ، وضع را خطرناك ديد و يحيى المعتلى با حملات پىدرپى خود به اراضى اشبيليه او را به جان آورده بود و پيوسته تهديدش مىكرد كه اشبيليه از آن بنى حمود است و آن را از او بازپس خواهد گرفت ، روزى اعلان كرد كه هشام المؤيد آشكار شده است و او در اين مدت پنهان بوده و نمرده است . اين واقعه در اواخر سال 426 ه / 1035 م اتفاق افتاد . مرادش آن بود كه با آشكار ساختن خليفهء شرعى به دعوت حموديان پايان دهد . در تواريخى كه معاصر آن حوادث نوشته شده اين قصه - يا به عبارت بهتر اين اسطوره - به تفصيل آمده است : مىدانيم كه چون سليمان المستعين وارد قصر قرطبه شد هشام المؤيد را گرفت و پنهان نمود . در باب سرنوشت او روايات ، مختلف است . بعضى مىگويند هشام به دست محمد بن سليمان كشته شد و بعضى مىگويند از زندان خود بگريخت و مدتى در المريه زندگى كرد تا وفات نمود . در هرحال ، مدتى دراز پايان زندگى هشام همچنان در پردهء غموض ماند و غلامان قصر و كنيزان سابق او و پسرعموهايش از بنى مروان داستانهايى مىساختند و شايع مىكردند . نتيجه آنكه هشام نمرده است . پنهان شده و در وقت مناسب ظهور خواهد كرد . براساس اين روايات ، ابن عباد شخصى را آشكار كرد و گفت كه اين هشام است . جمعى از غلامان پيشين قصر گرد او گرفتند و ادعاى ابن عباد را تأييد كردند . گويند اين شخص كه

--> ( 2 ) . دوزى از الذخيره نقل كرده است . رجوع كنيد به : . 122 . p , I . V , muradidabbA airotsiH