محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
385
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
قشتاله وليون - به رشك آمد ؛ زيرا خود را به چنين مقامى از او شايستهتر مىديد . گارسيا براى رسيدن به اهداف خود از غدر و كشتن مدد مىگرفت . فرناندو در آغاز كار ترديدى در دوستى و صدق نيت برادر نداشت ؛ مخصوصا كه در نبرد تامارون بر ضد برمودو پادشاه ليون در كنار او جنگيده بود . گارسيا براى از ميان برداشتن برادر دست به غدر و خيانت زد ، بدينگونه كه خود را بيمارگونه ساخت و نزد برادر كس فرستاد و پيام داد كه بيمار است و به بستر مرگ افتاده و مىخواهد در اين دم آخر او را ببيند . فرناندو پاسخ قبول داد ، ولى در خلال حركتش خبر يافت كه براى كشتن او گروهى كمين گرفتهاند . اين بود كه شتابان به برغش ( بورگوس ) بازگرديد در حالى كه كينهء برادر به دل گرفته بود . گارسيا نمىدانست برادرش به حقيقت كار او آگاه شده است . اكنون نوبت فرناندو بود كه از برادر انتقام بگيرد . يك دو سال بعد فرناندو برادر خود را به برغش دعوت كرد . گارسيا بدون هيچ ترديدى دعوت او را بپذيرفت و چون قدم به خاك قشتاله نهاد او را گرفتند و در يكى از دژهاى اطراف حبس كردند . گارسيا روحيهء دليرانهء خود را از دست نداد و به زودى توانست بگريزد و به ناوار بازگردد و آمادهء انتقام شود . در چنين وضعى جز جنگ ميان دو برادر راهى نبود . گارسيا با حمله به اراضى قشتاله جنگ را آغاز كرد و به تهديدات برادر هم توجه ننمود . سپس خواست آخرين ضربت را فرود آورد . پس با برادر و دشمن قديمش راميرو پيمان دوستى بست و هرچه توانست سپاهى و ساز نبرد بسيج كرد . المقتدر بن هود صاحب سرقسطه هم افواجى از لشكر خود را به يارىاش فرستاد و با اين لشكر گران رهسپار اراضى قشتاله شد . گارسيا به اين سپاه عظيم و به دليرى خويش اميدها بسته بود . فرناندو برادرش نيز نيروى بزرگى از مردم قشتاله و ليون گردآورده بود . گارسيا پيش راند تا به دشت اتابوركا واقع در نزديكى برغش - از جانب شرق - رسيد . فرناندو بار ديگر تلاش كرد كه از جنگ با برادر اجتناب كند . اين بود كه دو تن از كشيشان را نزد او فرستاد ، باشد كه او را از خونريزى و جنگ بازدارند و پيمان صلح منعقد كنند . گارسيا آن دو رسول را به خشونت دور كرد . در بامداد روز اول سپتامبر سال 1054 م دو سپاه به جدال و آويز پرداختند . گارسيا دليرانه با دشمن مىكوشيد ، ولى به زودى خلل در لشكرش افتاد ؛ زيرا شمار كثيرى از سپاهيان او به لشكرگاه برادرش رفتند و سواران ليون در همان وقت بر سر ناواريان تاختند . گارسيا كه در قلب لشكر مىجنگيد ضربتى كشنده خورد و از اسب درغلتيد و