محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

371

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

آمده است عبارتند از الرشيد و المأمون و الراضى و المعتد و عبد اللّه و مالك و ابو هاشم و عبد الجبار ؛ ولى از ميان دختران او تنها نام بثينه در روايات آمده است . « 20 » التجانى الاندلسى از بثينه حكايتى نقل كرده است خلاصه آنكه بثينه نيز چون مادرش از زيبايى خيره‌كننده‌اى برخوردار بود . چون اشبيليه سقوط كرد و قصرها به تاراج رفت بثينه نيز اسير شد و ديگر كسى خبرى از او نشنيد ، تا آنگاه كه پدر و مادرش در اغمات جاى گرفتند . بثينه كه چون پدر و مادر خود شعر مىسرود بر ايشان شعرى فرستاد كه سرگذشت او بود . معلوم شد كه پس از اسارت ، بازرگانى او را به‌عنوان كنيز خريده است ؛ ولى وى به بازرگان دست نداده و حقيقت حال خويش با او در ميان نهاده و از بازرگان خواسته كه او را به زنى گيرد . اكنون از پدر و مادر خود اجازه مىخواهد و اميدوار است كه موافقت نمايند . المعتمد و زنش اعتماد از اينكه فرزندشان زنده بود شادمان شدند و موافقت خود اعلام كردند . « 21 » * زمينى كه پادشاه اشبيليه و امير شاعران زمانش در آن به خواب ابد رفته بود بعدها سبب شهرت عظيم شهر اغمات شد . چون پس از پنجاه سال دولت مرابطون برافتاد گور المعتمد بن عباد و زنش اعتماد زيارتگاه مردم شد . گروه‌گروه از اطراف مغرب و اندلس به اغمات مىآمدند و اين تا سالها ادامه داشت . در سال 761 ه / 1360 م نويسنده و شاعر بزرگ ، وزير لسان الدين بن الخطيب گور او را زيارت كرد و در وصف آن چنين نوشت : « در اغمات در جايى مرتفع گور او نهاده ديدم و درختان سدر بر آن سايه افگنده بود . در كنار گور او گور زنش اعتماد الرميكيه بود . وحشت غربت و رنج گمنامى بعد از سرورى از آن نمودار بود . از ديدن آنها گريه بر من افتاد . » ابن الخطيب بر سر آن قبر ابياتى خوانده است از جمله گويد :

--> ( 20 ) . المقرى : نفح الطيب ، ج 2 / ص 489 . ( 21 ) . ابن عبد اللّه التجانى الاندلسى : تحفة العروس ، نسخهء خطى اسكوريال ، برگ 201 . نيز رجوع كنيد به المقرى : نفح الطيب ، ج 2 / ص 489 و 490 .