محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
356
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
اين است كه زائدهء چنان كه گفتيم زوجهء الفتح بن المعتمد بود . اين الفتح ، المأمون لقب داشت و حاكم قرطبه بود . المأمون هنگامى كه مرابطون به قرطبه حمله كردند زن و فرزندان و اموال خود را به حصن المدور فرستاد ، يا آنكه پس از هجوم مرابطون به شهر و به قتل رسيدن الفتح ، زائده و فرزندانش موفق به فرار شده خود را به حصن المدور رسانيدند و در آنجا تحت حمايت پادشاه قشتاله قرار گرفتند . و اين به هنگامى بود كه خطر مرابطون به همهجا سايه افگنده بود و بسا كه اين فرار با موافقت المعتمد بن عباد بوده است . زائده در زيبايى بىهمتا بود و آلفونسوى ششم پادشاه قشتاله زنباره . پناه بردن او را مغتنم شمرد و او را نخست بهعنوان دوست و سپس بهعنوان زن شرعى خويش برگزيد . روايات قشتالى حاكى است كه زائده كه اوصاف آلفونسو را شنيده بود ناديده مهر او به دل گرفته بود و مىخواست با او ازدواج كند . و المعتمد ( به فرض آنكه زائده دختر او باشد ) بدين مناسبت قونقه و وبذه و اقليش و اوكانيا و كونسويجرا و غيره را به پادشاه قشتاله واگذاشت تا به منزلهء جهيز او باشد . المعتمد بن عباد اين شهرها را در ايام بنى ذو النون از مملكت طليطله به تصرف خود درآورده بود . المعتمد بن عباد اين مكانها و نيز اماكن ديگرى را به پادشاه قشتاله واگذار كرد ؛ ولى اين واگذاشتن به سبب تعهدى بود كه به هنگام عقد پيمان دوستى با او به گردن گرفته بود . هنگامى كه مسلم شود كه زائده دختر المعتمد بن عباد نبوده پس جايى براى صحت اين قول كه المعتمد اين شهرها را بهعنوان جهيز زائده در ازدواجش با آلفونسو به او واگذار كرد ، باقى نمىماند . در دنبالهء قصهء زائده مىگوييم كه زائده بنابر قول ارجح اندكى پس از سقوط قرطبه در اوايل سال 1092 م به دربار آلفونسو رفت و در آنجا به كيش مسيحيت درآمد و ايسابل ( - ايزابل ) نام گرفت و به روايت ديگر ماريا . فرزندان او از الفتح و همهء كسانى كه با او بودند مسيحى شدند . آلفونسو از او صاحب تنها فرزند خود سانچو شد . چون فرزند به دنيا آمد ايسابل بمرد و او را در دير ساهاگون دفن كردند . اين واقعهء در سال 1097 يا 1098 م اتفاق افتاد . چون مرابطون در اوايل حكومت امير على بن تاشفين به قشتاله حمله كردند و قشتاليان در كنار دژ اقليش به جنگ ايشان رفتند ، آلفونسو تا روح حماسه را در سربازان خود برانگيزد فرزند خردسال خويش سانچو را با لشكرى روانهء نبرد نمود . سانچو از زائدهء بود و در اين نبرد كشته شد و جمعى از اكابر سپاه و سرداران نيز كشته شدند .