محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
350
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
او گردن نهد . چون امير المسلمين به محلهاى كه او در آنجا ساكن بود نزديك شد و غوغا از هرسو برخاست ، عبد اللّه ديد چارهاى جز عمل به نصيحت مادرش براى او باقى نمانده است . پس به قرارگاه يوسف رفت و خود را به دست او داد . يوسف او و زن و فرزندش را امان داد و فرمود بر او بند برنهند تا ضبط اموالش به پايان رسد . نزد عبد اللّه و مادرش اموالى بسيار ذخيره شده بود . اين اموال از زمان جدش باديس گردآمده بود . پس از آن فقها و اعيان به قرارگاه يوسف آمدند و با او به اطاعت بيعت كردند . يوسف و سرداران سپاه و سپاهيانش به غرناطه درآمدند . يوسف به قصر امير عبد اللّه داخل شد و بر هرچه اموال و تحف نفيس بود دست يافت . آنگاه در ميان مردم پراكنده ساخت كه به زودى به مظالم خواهد نشست و بر وفق احكام شرع به عدل و مدارا حكم خواهد راند و در حق ايشان نيكى خواهد كرد و شهرشان را از تعرض دشمنان حفظ خواهد نمود و باج و خراجهاى جابرانه را لغو خواهد ساخت و جز آنچه شرع اجازه داده از ايشان چيزى نخواهد گرفت . خلع عبد اللّه بن بلقين بن باديس در روز دهم ماه رجب سال 483 ه / سپتامبر سال 1090 م بود . « 14 » امير المسلمين يوسف بن تاشفين در همان وقت افواجى از لشكر خود را به مالقه فرستاد و صاحب آن تميم بن بلقين برادر عبد اللّه را نيز بگرفت و دستبسته به مغرب و از آنجا به سوس فرستاد . فقها به شمارى از مظالم شنيع متهمش كرده و خواستار خلع او شده بودند . « 15 » عبد اللّه و خانوادهاش را اول به جزيرة الخضراء بردند ؛ سپس به سبته نقل كردند و از آنجا به مكناسه ، و سرانجام در اغمات اقامتشان دادند . برايشان سرايى نيكو معين كردند و در حقشان به رفق و رعايت عمل نمودند . عبد اللّه تا پايان عمر در اغمات بود . در آنجا يادداشتهاى خود را كه به كتاب التبيان موسوم است تحرير كرد . و اين همان كتابى است كه ما بارها به آن مراجعه كردهايم . امير المسلمين بعدها برادرش تميم را
--> ( 14 ) . در باب سقوط غرناطه رجوع كنيد به امير عبد اللّه : التبيان ، ص 147 - 160 . ابن ابى زرع : روض القرطاس ، ص 99 و 100 . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 235 و 236 . ابن خلدون : العبر ، ج 6 / 187 . و نيز رجوع كنيد به : . 693 - 493 . p , . dibI : ladiP . M . R ; 441 - 141 . p , III . V , . tsiH : yzoD ( 15 ) . امير عبد اللّه : التبيان ، ص 162 و 163 . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 236 .