محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

343

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

به اشبيليه بازگرديد . « 3 » المعتمد بن عباد از يوسف بن تاشفين خواست كه بيايد و شر پادگان مسيحى اليدو را از سر آن منطقه كوتاه كند ؛ از اين‌رو خود با چند تن از خواصش از دريا گذشت و به مغرب رفت و امير المسلمين را در درهء سبوا ديدار كرد و خواهش خود با او در ميان نهاد و گفت كه مسلمانان در منطقهء لورقه و مرسيه از دست تجاوز و ستم مسيحيان چه مىكشند . يوسف وعده داد كه خواهش او را برآورد . پيش از آنكه ابن عباد به ديدار او برود نامه‌هاى بسيارى از فقها و اعيان اندلس دريافت داشته بود كه همه از او خواسته بودند كه بيايد و از ايشان دفع ستم قشتاليان كند و اليدو مركز فتنه را ويران نمايد . ابن عباد پس از آنكه يوسف وعده‌هاى مؤكد داد كه به اندلس خواهد آمد ، بازگشت و به تهيهء وسايل و آلات براى فتح قلعه پرداخت . « 4 » 1 يوسف بن تاشفين به عهد خود وفا كرد و در ماه ربيع الاول سال 481 ه / ژوئيهء سال 1088 م با سپاه خود از دريا گذشت و به اندلس آمد . ابن عباد با آذوقهء فراوان در جزيرة الخضراء از او استقبال كرد . امير المسلمين نامه‌هايى به امراى طوايف و رؤساى ايشان نوشت و همگان را به جهاد فراخواند و گفت كه همهء قواى خود را به سوى دژ لييط ( اليدو ) در حركت آورند . يوسف اميدوار بود كه پس از استيلا بر دژ اليدو به تسلط السيد بر منطقهء بلنسيه پايان دهد ؛ از اين‌رو يوسف از راه مالقه به سوى شرق اندلس روان گرديد . المعتمد بن عباد با سپاه خود همراه او بود . در راه نيز تميم بن بلقين صاحب مالقه و برادرش عبد اللّه صاحب غرناطه و المعتصم بن صمادح صاحب المريه با قواى خود به او پيوستند . چون به نزديكى دژ رسيد ، ابن رشيق صاحب مرسيه نيز با سپاه خود بيامد و چندتن ديگر از امراى اندلس از شقوره و بسطه و جيان و ديگر

--> ( 3 ) . . 431 . p , anamlusuM aicruM : orimeR y rapsaG ( 4 ) . ابن ابى زرع : روض القرطاس ، ص 98 . الحلل الموشيه ، ص 48 .