محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

324

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

ولى منجر به موج جديدى از فتوحات مرابطون گرديد . در اخبار دو مملكت اشبيليه و بطليوس آورديم كه كار امراى طوايف پس از پيروزى آلفونسوى ششم پادشاه قشتاله بر طليطله و مملكت بنى ذو النون در سال 478 ه به كجا كشيد . همهء امراى طوايف تهديد به سقوط شدند و چاره‌اى جز آن نداشتند كه از برادرانشان در مغرب يارى جويند . اين بود كه پىدرپى فرياد دادخواهى بلند كردند و يوسف بن تاشفين را به يارى خواندند . روايات در مقدمات اين فريادخواهى و موقعيت آن مختلف است . قول مشهور اين است كه سقوط طليطله عامل اصلى آن بود و پس از آن بود كه امراى طوايف از مرابطون يارى طلبيدند ؛ ولى دلايلى در دست است حاكى از اينكه يارى خواستن حكام اندلس از مرابطون به دو يا سه سال پيش از اين بازمىگردد . طليطله در ماه صفر سال 478 ه / ماه مه سال 1085 م به دست پادشاه قشتاله افتاد ؛ ولى مىبينيم كه فريادخواهى اندلس از مراكش در سال 474 ه برخاست . در اين سال جماعتى از مردم اندلس نزد يوسف آمدند و از تجاوز مسيحيان شكايت كردند و خواستند كه در اين مهم يارىشان كند . يوسف وعده داد كه آرزوى ايشان برآورد . « 24 » و از آن پس پىدرپى شكايات مىرسيد . يوسف بن تاشفين خود در نامه‌اى كه پس از نبرد زلاقه نزد معز بن باديس امير افريقيه فرستاده است ماجرا را شرح مىدهد كه : « چون به ما خبر رسيد مسيحيان بر بلاد و دژهاى اندلس تسلط يافته و بر مردم جزيه نهاده و حتى به خانه‌هاى آنان وارد شده‌اند و بىآنكه از كسى باكى داشته باشند پير و جوان را مىكشند و زن و كودك را اسير مىكنند چند بار از من خواسته شد كه به اندلس لشكر برم ، ولى منتظر وقت مناسب بودم » . ابن خلدون اين روايت را تأييد مىكند و آن را به صورت ديگر مىآورد و مىگويد كه المعتمد بن عباد به امير المسلمين يوسف بن ياشفين پيام فرستاد و گفت اكنون وقت آن رسيده تا وظيفه‌اى را كه در نجات اسلام بر عهده دارد انجام دهد . نامه‌هايى نيز در اين مضمون از علما و اعيان و خواص مردم اندلس رسيد . امير المسلمين را شوق جهاد در دل بجنبيد و پسر خود المعز را با سپاهيان مرابطون به سبته فرستاد . اينان در خشكى فرود آمدند و كشتيهاى ابن عباد در دريا موضع گرفتند و در ماه ربيع الاخر سال 476 ه بر آن تاختند و فرمانرواى آن يحيى بن سكوت

--> ( 24 ) . الحلل الموشيه ، ص 20 .