محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

23

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

ساخت . از اين پس مردم قرطبه از خاندان جهور برميدند . در همهء اين احوال شيخ ابو الوليد محمد بن جهور به سبب بيمارى فالج خانه‌نشين بود . عبد الملك در اين كارها كه مىكرد و حكمها كه مىراند به دوستى ابن عباد اعتماد كرده بود و او بود كه در اين‌گونه اعمال تشجيعش مىكرد . عبد الملك به اشبيليه به ديدار او رفت . ابن عباد نيك اكرامش كرد و در اظهار دوستى مبالغه نمود . عبد الملك مىپنداشت كه مىتواند به دوستى ابن عباد اعتماد ورزد و او را هم‌پيمان خود به حساب آورد و از او بر ضد بنى ذو النون ، فرمانروايان طليطله كه طمع در تصرف قرطبه بسته بودند ، سود ببرد و هرگز به خاطرش نمىگذشت كه ابن عباد خود چنين هوسى در دل مىپزد . عاقبت پرده از روى كار برافتاد و المأمون يحيى بن ذو النون ، لشكر از طليطله بيرون آورد و آهنگ جنگ قرطبه نمود و در راه بر دژ مدور واقع در مغرب قرطبه مستولى شد . المعتضد بن عباد فرمانرواى اشبيليه در سال 461 ه مرده بود و پسرش المعتمد بن عباد به جاى او نشسته بود . المعتمد نيز به سياست پدر اقتدا كرد و نسبت به بنى جهور اظهار دوستى نمود . چون عبد الملك از خطر آگاهى يافت ، از دوست و هم‌پيمان خود المعتمد بن عباد يارى خواست . المعتمد گروهى از سواران را به فرماندهى دو سردار خود خلف بن نجاح و محمد بن مرتين به يارىاش فرستاد . اينان در ربض شرقى قرطبه فرود آمدند و ابن ذو النون با لشكر خود مشرف بر شهر بود . چون به شهر نگريست ، ديد كه آمادهء نبرد شده با نيرويى كه تا آن زمان سابقه نداشت ؛ از اين‌رو پس از اندك زدوخوردى بازگرديد . در اين احوال ميان برخى از زعماى قرطبه كه با حكومت بنى جهور مخالف بودند و آن دو تن فرماندهان لشكر اشبيليه تماسهايى برقرار شد تا از زيربار بنى جهور خود را برهانند و در سايهء حكومت بنى عباد بيارامند . ظاهرا لشكر اشبيليه در نهان مأموريت داشت كه در لحظه‌اى مناسب بر قرطبه استيلا جويد . در هرحال ، همين‌كه ابن ذو النون با قواى خود بازگشت ، آن دو سردار نيز وانمود كردند كه آنان نيز بازمىگردند و با بخشى از سپاه خود براى بدرود با عبد الملك تا دروازهء شهر پيش آمدند . به ناگاه به دروازه‌ها حمله كردند و چون دروازه‌ها را گرفتند ، به شهر درآمدند و دست به كشتار و غارت گشودند و جمعى را اسير كردند . اين واقعه در ماه شعبان سال 462 / 1070 م اتفاق افتاد . عبد الملك دريافت كه چه فريبى خورده و اينك پايان دولت اوست . براى خود و خويشاوندانش امان