محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

298

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

در اين اوان مرده بود و برادرش آلفونسو كه بعدها به جنگجو شهرت يافت به جايش نشسته بود . و اين همان كسى است كه در روايات اسلامى به ابن رذمير معروف است . اميرى سلحشور و جنگجو بود . به دنبال از دست رفتن وشقه براى مملكت سرقسطه شهر مهمى جز تطيله باقى نمانده بود . آلفونسو لشكر به تطيله آورد . المستعين براى دفاع لشكر بيرون برد . ميان دو سپاه نبردى سخت درگرفت . اين نبرد در نزديكى شهرى بود موسوم به بلتيره ( والترا ) . مسلمانان شكست خوردند و المستعين كشته شد . اين واقعه در ماه رجب سال 503 ه / ژانويهء سال 1110 م اتفاق افتاد . « 8 » پس از مرگ المستعين پسرش عبد الملك ملقب به عماد الدوله به جاى او نشست . مردم سرقسطه به شرط آنكه با مسيحيان پيمان نبندد و آنان را از لشكر خود بيرون كند ، با او بيعت كردند . عبد الملك نيز قول داد كه چنان كند ، ولى به وعدهء خود وفا ننمود . حوادث بسرعت فرامىرسيد و طالع مرابطون پيوسته اوج مىگرفت . مخصوصا از آن هنگام كه به سردارى امير تميم بن يوسف بن تاشفين در نبرد اقليش در سال 501 ه / 1108 م بر سپاهيان قشتاله پيروز شدند ، مرابطون قدرت ديگر يافتند . در اين نبرد قواى قشتاله درهم شكست و انفانت سانچو پسر آلفونسوى ششم از زوجهء اندلسى او به نام زائده كشته شد . چون مردم سرقسطه ديدند اميرشان عماد الدوله به شرايطى كه با او نهاده بودند گردن ننهاد و لشكر خود را از مسيحيان پاك ننمود به امير المسلمين على ابن تاشفين كه در مراكش بود نامه نوشتند و خلع ابن هود و گرفتن سرقسطه را از او خواستند . على بن تاشفين از فقهاى خود فتوى خواست . آنها به وجوب چنين عملى فتوى دادند . على نيز سپاه خود را به سردارى محمد بن الحاج والى بلنسيه به سرقسطه روانه نمود . چون عماد الدوله خبر يافت نزد امير المسلمين على بن تاشفين نامه نوشت و از او خواست از اين بليه نجاتش بخشد و مراتب مودتى را كه ميان پدرانشان بود فرايادش آورد و گفت تا به حال در حق او بدى نكرده و بهتر آن است كه سرقسطه را براى

--> ( 8 ) . اشباخ : تاريخ المرابطين و الموحدين ، ترجمهء محمد عبد اللّه عنان ، ص 140 . همچنين . : seviV y . P 94 . p , safiaT ed seyeR soL . ابن الخطيب واقعه را به نوع ديگرى بيان مىكند ، از اين قرار كه احمد المستعين در سال 501 ه براى جهاد بيرون آمد و تا تطيله و ارنيط ( ارنيدو ) پيش رفت و آنجا را فتح كرد ؛ سپس به هنگام بازگشت ، مسيحيان به او حمله كردند و كشتندش ( اعمال الاعلام ، ص 174 ) .