محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

295

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

را مورد حمله قرار داد . احمد المستعين ناچار شد خود را تحت حمايت آلفونسو برد و جزيه‌اى را كه از پرداخت آن سر برتافته بود بپردازد . هنوز سالى چند نگذشته بود كه تهديدات پادشاه آراگون خطرناكتر شد ؛ زيرا قصد شهر وشقه نموده بود و اين دومين شهر بزرگ مملكت سرقسطه به‌شمار مىآمد . پادشاه آراگون در مقابل آن ، دژ عظيمى ساخت و مسلم بود كه مىخواهد به هرنحو ممكن آن شهر بزرگ را در تصرف آورد . ظاهرا المستعين خود دريافته بود كه اعتماد به يارى مسيحيان چندان سودمند نخواهد بود ؛ از اين‌رو به سوى همكيشان خود يعنى مرابطون روى نمود . البته از اينكه آنان چشم به سرقسطه داشتند غافل نبود . احمد المستعين براى اين منظور پسر خود عبد الملك را نزد امير المسلمين يوسف بن تاشفين به مغرب فرستاد و براى او هداياى گرانبها گسيل داشت و درخواست كرد كه او را در برابر دست‌اندازيهاى مسيحيان يارى دهد و وشقه را كه همانند جناح دفاعى سرقسطه است از تعرض ايشان در امان دارد . گويا امير المسلمين به نوبهء خود اهميت پاسخ مثبت به اين دعوت را درك كرده بود و نمىخواست كه المستعين به دامن مسيحيان افتد و در نهايت با آنان بر ضد مرابطون عهد دوستى بندد . از سوى ديگر مىخواست سرقسطه را به‌عنوان حايلى ميان مرابطون و مسيحيان نگه دارد ؛ از اين‌رو عبد الملك بن احمد المستعين را با گشاده‌رويى پذيرا آمد و او را با جلال تمام بازگردانيد و المستعين را جوابى رقيق داد . آنگاه به واليان خود در مشرق اندلس پيام داد كه مدد بفرستند . اين مدد شامل هزار سوار و شش هزار پياده از مرابطون بود . المستعين در همان هنگام باكى از آن نداشت كه از پادشاه قشتاله هم يارى طلبد . او نيز افواجى از لشكر خود را به سردارى كنت گارسيا اردونس كه مملكتش همسايهء مملكت سرقسطه بود ، به يارى او فرستاد . در اين اثنا سانچو راميرز وشقه را در محاصرهء خود داشت و مصمم بود كه از آنجا نرود تا شهر را در تصرف آورد . وشقه از استوارترين قلاع ثغر اعلى بود و در برابر محاصرهء مسيحيان به سختى مقاومت مىكرد . سانچو راميرز ناگهان در ماه ژوئن سال 1094 م بمرد و پسرش پدر وى اول محاصره را ادامه داد . چند ماه گذشت و وشقه چون صخره‌اى همچنان مقاومت مىكرد . محاصره سى ماه مدت گرفت . المستعين با سپاه خود و سپاه هم‌پيمانش به يارى شهر به محاصره افتاده رفت . پدر و محاصره را ترك گفت و براى رويارويى با مسلمانان پيش تاخت . در كرازه ، نزديكى وشقه ميان دو سپاه نبردى