محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
262
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
تصميم گرفت بر آن استيلا يابد . پس در اداى جزيهء مقرر به السيد تعلل ورزيد و با پدر و ( بطره ) پادشاه آراگون به گفتگو نشست كه او را در انجام هدفش يارى رساند و در عوض مبلغ هنگفتى مال به او پيشنهاد كرد . چون السيد از اين اقدامات خبر يافت قواى خود را به سرزمين سهله در حركت آورد و دست به حركت و آشوب و كشتار زد و مزارع را نابود ساخت و چارپايان را با خود ببرد و جماعتى عظيم از مردم را به اسارت درآورد و همه را به جباله در نزديكى بلنسيه كه لشكرگاه اصلىاش بود فرستاد . در اين هنگام بار ديگر عبد الملك تا گرفتار اين سيل دمان نشود و مملكت و رعيت آسيب نبينند در سال 486 ه / 1093 م راه خشوع پيش گرفت و پوزش خواست . « 10 » در اواخر ايام فرمانروايىاش كه سالخورده شده بود ، بىخبر مورد حملهاى واقع شد و نزديك بود جان خويش ببازد ، از اين قرار كه دامادش - شوى خواهرش - عبيد اللّه حاكم اذكون واقع در شمال شرقى پايتخت از او كينهاى در دل نهان داشت و مىخواست او را براندازد . روزى او را به مجلسى كه در دژ خود ترتيب داده بود دعوت كرد . عبد الملك با حواشى خود از جمله ابن لبون بيامد . چون شراب در او اثر كرد ، عبيد اللّه و يارانش برجستند و زير ضربههاى شمشيرش گرفتند . خواهرش - زوجهء عبيد اللّه - حاضر بود . چون برادر را در آن حال ديد بر بالكن بلندى رفت و فرياد زد : به فريادش برسيد كه كشتندش . مردم از اطراف به آن مكان دويدند ، عبد الملك را زخم خورده كه هنوز رمقى داشت افتاده ديدند . خواستند قاتل را بكشند . فرمان داد كه نكشند ؛ بگيرندش . عبيد اللّه و پسرش دستگير شدند . عبد الملك پس از چندى بهبود يافت ؛ ولى چهرهاش زشت شده بود . گفت تا دستها و پاهاى دامادش را ببرند و چشمانش را كور كنند و بر دارش نمايند . پاى پسر او را نيز ببريد . عبد الملك اندكى پس از اين حادثه در سال 496 ه / 1103 م بمرد . مدت حكومتش شصت سال بود . « 11 » ابو مروان عبد الملك بن رزين شعر نيز مىگفت . ابن بسام او را شاعرى ماهر وصف مىكند ؛ ولى ابن حيان شعرش را سخيف مىشمارد و ابن الابار مىگويد شعرهاى ضعيف او از شعرهاى محكمش بيشتر است . عبد الملك با آنكه خود اهل شعر و ادب بود شعرا
--> ( 10 ) . . 554 - 354 . p , . dibI : ladiP . M . R ( 11 ) . ابن الابار : الحلة السيراء ، ص 185 و 186 .