محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
249
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
آن حادثه را به چشم خود ديده بود براى من حكايت كرد كه حفرهاى كندند كه تا آرنجهايش مىرسيد و گرداگرد او آتش افروختند و او چوبهاى افروخته را كه دور تر از او بودند با دست پيش مىكشيد تا زودتر جانش برآيد و مدت شكنجهاش كوتاهتر باشد . خداوند آن را در صحيفهء اعمالش نوشت و گناهان گذشتهاش را محو كرد . السيد مىخواست زن و دخترانش را نيز به آتش بسوزاند . بعضى از يارانش شفيع شدند و آن بيچارگان را از مرگى آنچنان برهانيدند . اين آتش سراسر اندلس را فراگرفت و مردم از هرطبقه كه بودند غمگين و شرمنده شدند . » « 19 » السيد علاوه بر ابن جحاف چند تن از بزرگان بلنسيه را نيز آتش زد ؛ از آن جمله بود ابو جعفر البتى « 20 » شاعر مشهور اندلس . در اين هنگام السيد به جامهء واقعى خويش آشكار شده بود ؛ جامهء يك جبار طاغى و كينهتوز . السيد مردم بلنسيه را سخت به خوارى افگند و به صورتهاى مختلف خونشان را ريخت و مالشان را مصادره نمود . در اين روزها جمعى از مسلمانان خيانتكار نيز گرد السيد را گرفته بودند كه بيشتر آنها اشرار و فرومايگان بودند . اينان زير پرچم او گردآمده بودند و در شهر فساد و تاراج مىكردند و بر برادران همكيش خود تجاوز مىورزيدند . مردان را مىكشتند و زنان و فرزندانشان را برده مىكردند . جماعتى از ايشان از اسلام مرتد شدند . در آن ايام اين گروههاى مجرم را « الدوائر » « 21 » نام داده بودند . بسيارى از مسلمانان بلنسيه از آنجا مهاجرت كردند . السيد چونان پادشاهى با ديهيم در قصر آرميده بود ؛ زيرا با تسخير بلنسيه سراسر نواحى شرقى اندلس را در تصرف خود داشت . ابو اسحاق بن خفاجه كه معاصر اين وقايع بوده شرح اين محنت را چنين بيان كرده است : عاثت بساحتك العدا يادار * و محا محاسنك البلى و النار
--> ( 19 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت سوم ( نسخهء خطى ) ، برگ 19 ب . ( 20 ) . احمد بن عبد المولى البتى ، منسوب به بته از روستاهاى بلنسيه ، از ادبا و لغتشناسان بزرگ بود . ( 21 ) . رجوع كنيد به روايت ابن الكردبوس در دوزى : II . ppA , II . V , sehcrehceR .