محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
244
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
را از چنگش به در كند ، آهنگ آن كرد كه جواب زور را به زور دهد . پس نزد آلفونسو رسول فرستاد و اين عمل او را تقبيح كرد و گفت كه اعتماد او به خداى تعالى است و هرگز اين اهانت را تحمل نخواهد كرد و به زودى جوابى كوبنده به او داده ، كيفر اين عملش را خواهد داد . « 12 » در واقع هنوز چندى نگذشته بود كه آلفونسو احساس كرد در وضع دشوارى قرار گرفته است . كشتيهاى جنوايى و پيزايى در وقت مقرر نرسيده بودند . آذوقهء سپاهيانش نيز به پايان مىرسيد و لشكر در تنگنا افتاده بود . اين بود كه محاصرهء شهر را رها كرد و از بيم شورش سرداران و يارانش راهى قشتاله شد . آلفونسو از بلنسيه چندان دور نشده بود كه ديد ناوگان همپيمانانش به سواحل بلنسيه نزديك شدند . چهارصد كشتى بود . مسلم بود كه اين ناوگان ديگر كارى نمىتوانستند كرد . از بلنسيه به طرطوشه رفتند ؛ ولى طرطوشه سخت مقاومت كرد السيد آهنگ آن داشت كه از پادشاه و مشاورانش انتقام بگيرد ؛ از اينرو به سوى قلهره و لوجرنيو در حركت آمد و اراضى رجال دربارى را كه مخالف او بودند فروكوفت و در حوالى قشتاله دست به آشوب و تخريب زد و منطقهء وسيعى را در تصرف آورد . و بسيارى را به قتل رسانيد . « 13 » در اين هنگام آلفونسو صلاح در آن ديد كه سياست مدارا در پيش گيرد و فرمان عفو او صادر نمايد . همچنين به او نوشت كه املاك و اراضى او را آزاد كرده و مىتواند هروقت كه بخواهد به قشتاله بازگردد . السيد نيز نامه نوشت و او را سپاس گفت و از او خواست كه گوش به سخن مشاوران بدسرشت خود ندهد . اين واقعه در سال 1092 م / 485 ه اتفاق افتاد . در اين هنگام اوضاع بلنسيه سخت پريشان شد . مردم بلنسيه مىخواستند از زير يوغى كه السيد بر گردن آنان نهاده بود بيرون آيند . قاضى شهر ابو احمد جعفر بن عبد اللّه ابن جحاف المعافرى بزرگترين حزب بلنسيه را رهبرى مىكرد . اين حزب با السيد و قشتاليان بهطور كلى مخالف بود و در برابر حزب « اسپانيايى » يا حزبى كه گرد القادر را گرفته بود مقاومت مىورزيد . مرابطون اكنون مرسيه و دانيه را گرفته بودند و در
--> ( 12 ) . . 814 . p , . dibI : ladiP . M . R ( 13 ) . روايت الكردبوس در II . ppA , II . V , sehcrehceR .