محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

237

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

هيچ‌گاه نمىتوانست ايستادن السيد را در كنار برادرش سانچو بر ضد او فراموش نمايد و از اين پس احساس مىكرد كه نسبت به آن سوار پيروز جنگ كه هرگز در هيچ نبردى پشت به دشمن نكرده است حسد مىورزد « 3 » ؛ از اين‌رو السيد را از دربار خود و از ديگر سرزمينهايش دور نمود . اين واقعه در سال 1081 م اتفاق افتاد . اينجا فصل داستانى زندگى السيد الكمپيادور آغاز مىشود و او همانند يك حادثه‌جو از پى بخت خويش است . در او نه تعصب دينى است نه قومى . گاه خود و يارانش را چون مزدورى در اختيار امراى مسلمان مىگذارد و گاه در اختيار امراى مسيحى ، و در هرجا شعلهء فروزانى از جنگ ببيند بدان‌سو روى مىآورد . آنچه السيد مىخواهد غنايم جنگى و پيروزى و فرمانروايى است و به هروسيله و از هرجا كه بتواند براى دست يافتن به آنها مىكوشد . اسپانياى مسلمان در آن روزگاران براى اين‌گونه اعمال ميدانى گشاده بود و سپاهى حادثه‌جويى چون السيد مجال خودنمايى مىيافت . اين جنگهاى مستمر داخلى همواره امراى طوايف را برمىانگيخت كه از پادشاهان مسيحى يارى طلبند و در عوض اموال بسيار به ايشان تقديم دارند . در اخبار دول طوايف امورى كه مؤيد اين شوربختى باشد بسيار ديده‌ايم . اين جنگهاى انتحارى در سراسر اندلس امرى رايج بود . در همان هنگام كه السيد با گروه سپاهيان خود از قشتاله بيرون آمد آتش نبرد به نوعى خاص در امارات شمالى كه بنى هود در آنجا مستقر بودند شعله‌ور بود . ميان سرقسطه و شهرهاى مرزى ساحلى و ميان سرقسطه و بلنسيه كشمكش بود . در اين عرصهء پراضطراب و جنگ ، السيد با سپاه مزدورش فرود آمد . نخست به خدمت المقتدر بن هود امير سرقسطه درآمد . المقتدر در نبرد با برادرش المظفر صاحب لارده از لشكريان بشكنس و قطلونيه يارى خواست . در اين نبرد برادر را شكست داد و اسير نمود . به هنگامى كه السيد به دربار المقتدر درآمد المظفر هنوز در اسارت بسر مىبرد . سپس المقتدر پس از اندك‌زمانى در سال 474 ه / 1081 م پس از آنكه مملكت خود را ميان دو پسرش تقسيم كرد ، بمرد . المؤتمن را امارت سرقسطه و اعمال آن داد و برادرش منذر را امارت دانيه و طرطوشه و لارده . آنگاه ميان دو برادر اختلاف افتاد . منذر از سانچو راميرز پادشاه آراگون و كنت برشلونه يارى خواست

--> ( 3 ) . . 095 085 , 162 . p , . dibI : ladiP . M . R