محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

232

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

به نزدش فرستادند و وعدهء يارىاش دادند . مردم شهر جمع شدند و در كار او مشورت نمودند . « جماعت » به اعتبار اينكه القادر صاحب شرعى و قانونى شهر بوده خواستهاى او پذيرفتند و به ابن هود پاسخ منفى دادند و تا شهر دستخوش هجوم قشتاليان نشود عثمان بن عبد العزيز را خلع كردند . عثمان بن عبد العزيز نه ماه حكومت كرده بود . نزد القادر كس فرستاد و او را به شهر دعوت كرد . القادر با موكب خود وارد شهر شد . جمعى به استقبال او آمده بودند . قصر را از قاضى ابن لبون تحويل گرفت و سوارانش به خانه‌هاى مردم درآمدند . البارهانس و سپاه قشتالى او در حوالى رصافه نزديك بلنسيه فرود آمدند . اين واقعه در ماه شوال سال 478 ه / فوريهء سال 1086 بود . « 17 » بدين‌گونه يحيى القادر بر بلنسيه مستولى شد و دولت بنى ذو النون در آنجا بار ديگر در مشرق اندلس برپا شد . اين دولت كه در طليطله سرنگون شده بود ، اكنون به دست فرمانرواى آواره و راندهء آن - القادر - روى كار مىآمد ، ولى همانند واپسين روزگاران در طليطله ناتوان و وابسته . القادر وجود خود را مديون پادشاه قشتاله و جنگجويان مسيحى او مىدانست ؛ اما ديرى نپاييد كه اظهار قدرت كرد و بال ستم بر شهر بگسترد و قاضى ابن لبون را مقام حاجبى خويش داد و دست او در كارها گشاده گردانيد . اعيان و قضاة با تقديم اموال و هدايا به او تقرب مىجستند . فشار قشتاليان نيز بر شهر زياد شده بود و براى هزينهء آنها مالياتى بر مردم وضع گرديد . مسيحيان در شهر و اطراف آن دست به تاراج و كشتار گشودند . كم‌كم مردم از القادر و پيروان قشتالى او به خشم آمدند و رشتهء نظام كارها از دست بشد . با اينهمه القادر همچنان در طريق ستم گام مىزد و اكابر و اعيان را براى گرفتن اموال ايشان و سير كردن شكم قشتاليان سخت به مطالبه كشيده بود و به همين منظور عده‌اى از ايشان را دستگير كرد و پسران عبد العزيز و چند تن ديگر را در بند كشيد . جمعى از سپاهيان اوباش و مزدور بر گرد او بودند . اينان در شهر فساد مىكردند و بر اموال و انفس مردم تجاوز مىورزيدند . در واقع رياست شهر به دست البارهانس و لشكر او بود . بسيارى از اعيان و اكابر ، بلنسيه

--> ( 17 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت سوم ( نسخهء خطى ) ، برگ 18 ب . و نيز رجوع كنيد به : . 75 . p , safiaT ed seyeR soL : seviV y . P . 613 - 313 . p , I . V , . dibI : ladiP . M . R