محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

227

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

سپاه خود را با جماعتى از سپاهيان به بلنسيه فرستاد . كاتبش ابن مثنى نيز با اين گروه بود . اينان آمده بودند تا در كنار عبد العزيز بمانند و او را در مواقع سختى يارى دهند و حافظ نظم و آرامش مملكت او باشند . « 11 » اما المأمون بن ذو النون دربارهء داماد خود و مملكت بلنسيه نيات ديگر داشت . عبد الملك با زوجهء خود دختر المأمون بن ذو النون رفتارى ناشايست داشت و او را مىآزرد و خوار مىداشت . عبد الملك بنابر آنچه ابن حيان روايت كرده مردى شرابخوار بود و فرورفته در لذات خويش . « 12 » در او هيچ صفت پسنديده‌اى نبود . ابن ذو النون كينهء ديگرى از عبد الملك به دل داشت و آن اينكه جمعى از دشمنان او را كه از طليطله گريخته بودند در بلنسيه پناه داده بود . بالاخره المأمون از داماد خود خواست كه او را با سپاهى در جنگ با ابن عباد يارى دهد ؛ ولى عبد الملك بنا به وصيت پدرش اين خواهش را برنياورد و عذر آورد كه از تجاوز امير دانيه و بعضى از غلامان كه در شهرهاى نزديك فرمان مىرانند بيمناك است و نمىتواند بلنسيه را ترك گويد . همهء اين امور موجب شد كه ابن ذو النون برنامهء خود را در حمله و استيلا بر بلنسيه به اجرا درآورد . پيش از اين در اخبار مملكت طليطله خلاصهء دو روايت مربوط به استيلاى المأمون بر بلنسيه را آورديم . يكى آن بود كه المأمون به بهانهء ديدار داماد خود با چند تن از سردارانش به بلنسيه رفت و در خلال اقامتش در قصر ، كسانى را در كمين داماد خود عبد الملك نهاد و او را دربند كشيد و به شنتبريه فرستاد و بدين‌گونه بر بلنسيه استيلا يافت . ديگر آنكه هنگامى كه مدافعان شهر غافل بودند به يارى سپاه قشتاله به بلنسيه حمله كرد و داماد خود عبد الملك و يارانش را دربند نمود و اگر دخترش كه زوجهء او بود شفاعت نكرده بود به قتلش مىآورد . ابن ذو النون ، عبد الملك را به يكى از قلاع خود در قونقه يا اقليش فرستاد و در آنجا زندانىاش نمود . « 13 » اكنون به ذكر روايات مفصلى كه قشتاليان به صورت ديگرى آورده‌اند ، مىپردازيم

--> ( 11 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت سوم ( نسخهء خطى ) ، برگ 49 ب . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 165 و 166 . ( 12 ) . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 303 . ( 13 ) . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 266 ، 267 و 303 .