محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
225
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
تحولات حوادث در مملكت المريه مهمترين ميدان فعاليت سياسى و نظامى عبد العزيز بود و ما مىدانيم كه مملكت المريه در آن هنگام كه عبد العزيز رياست بلنسيه را به دست آورد تحت فرمان خيران العامرى بود و در همان وقت بر مرسيه و اوريوله نيز فرمان مىراند . چون خيران در سال 419 ه وفات يافت در رياست مملكت المريه نايب و همتاى او زهير العامرى جانشينش شد . زهير نيز همانند خيران از اكابر غلامان عامرى بود و از همه دليرتر و سلحشورتر . نيز مىدانيم كه چگونه زهير را هواى تصرف غرناطه در سر افتاد و چهسان در نبردى كه ميان او و باديس بن حبوس صاحب غرناطه درگرفت ، در سال 429 ه / 1038 م كشته شد . در اين هنگام براى عبد العزيز المنصور فرصتى به دست آمد تا در بسط قلمرو خويش قدمى بردارد . پس به مردم المريه نامه نوشت و آنان را به رياست خود دعوت كرد و وزير و شوى خواهرش معن بن صمادح را نزد باديس فرستاد و او را به اعدام وزرا و سرداران سپاه زهير كه در اسارت او بودند برانگيخت . يكى از اين وزرا كاتب زهير ، احمد بن عباس بود . عبد العزيز بيم آن داشت كه يكى از ايشان به المريه بازگردد و با او بر سر حكومت آنجا به نزاع برخيزد . المريه عاقبت به او تعلق گرفت ؛ زيرا هم مردم آنجا با او بيعت كردند و هم المريه از املاك غلامان عامرى موالى پدر و جدش بود و ميراث شرعى او به حساب مىآمد . بدين طريق عبد العزيز المنصور بر المريه و اعمال آن - جز ولايت جيان كه باديس پس از مرگ زهير آن را براى خود اختيار كرد - استيلا يافت . مملكت بلنسيه به اضافهء المريه از بزرگترين ممالك طوايف شد . مجاهد العامرى صاحب دانيه و جزاير شرقى خطر اين مملكت جديد و نيرومند را احساس نمود و براى نبرد با آن قيام كرد و سپاهيان خود را بدانسو روانه ساخت و اراضى ميانى آن را زير پىسپرد و از شاطبه به لورقه راند . قلاع شاطبه و لورقه و شوذر بر عبد العزيز بشوريدند . عبد العزيز در اين هنگام در المريه بود و امور آنجا را به يارى وزير خود معن بن صمادح به انتظام مىآورد . پس براى دفاع از سرزمين خود از المريه بيرون آمد و وزير خود معن بن صمادح را به انجام امور المريه معين كرد . معن بن صمادح عهد امير خود را شكسته بود - و چنان كه در اخبار او آورديم - رياست المريه را خود بر دست گرفته بود . عبد العزيز در سال 433 ه / 1041 م براى رويارويى با دشمنان خود از المريه لشكر بيرون آورد و شتابان به شاطبه رفت . غلامان عامرى به جنگ او آمدند و در