محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

205

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

و از او نام‌ونشانى در شعر ايشان باقى نمانده است . « 15 » بنا به روايت ابن الخطيب از علماى آن زمان جمعى بر گرد مجاهد مجتمع بودند ؛ از آن جمله بودند : ابو عمرو بن سعيد الدانى صاحب القرائات و ابو عمر بن عبد البر و ابن معمر لغوى و ابن سيده صاحب كتاب المحكم و غير آن . « 16 » بعضى از اين علما همواره ملازم او بودند و در خدمت او كار مىكردند ، مانند ابن سيده كه بيشتر آثار خود را تحت حمايت او به پايان آورد و تا پايان حيات ملازم او بود . ابن سيده پس از وفات مجاهد از بيم پسرش على از دانيه خارج شد . « 17 » تعلم علم در دربار مجاهد چنان وسعت گرفت كه برخى از غلامان و كنيزان او نيز به تحصيل پرداختند . جمعى از مصنفان در حضرت او بودند . بعضى به قرائت قرآن قيام كرده بودند و بعضى به تدريس . وجود اين طبقه از مردم سبب شكوه و عظمت دربار او شده بود . در باب علاقهء مجاهد به علماى زمانش داستان او با امام اهل لغت و نحو ابو غالب ابن غالب معروف به ابن التيانى المرسى كافى است : چون مجاهد بر مرسيه غلبه يافت ، ابو غالب در آن هنگام در آنجا بود . مجاهد هزار دينار برايش فرستاد و از او خواست به كتاب خود الموعب بيفزايد كه آن را براى ابو الجيش مجاهد تأليف كرده است . ابو غالب آن مال بازپس‌فرستاد و با خشم پاسخ داد : « به خدا سوگند اگر همهء دنيا را به من دهند چنين نخواهم كرد و اجرتى براى دروغى نخواهم پذيرفت ؛ زيرا من اين كتاب را ويژهء تو جمع نياورده‌ام ، بلكه آن را براى همهء طالب علمان گرد كرده‌ام . » « 18 » مورخان معاصر او در عين حال كه از مآثر علمى مجاهد سخن گفته‌اند در همان حال جنبه‌هاى سلحشورى او را نيز ستوده‌اند . ابن حيان مىگويد در ميان ملوك آن روزگار كسى نبود كه در به كار بردن سلاح و جنگاورى به پايهء او برسد . « 19 » ديديم كه در نبرد ميورقه و لشكركشيهاى دريايى به سواحل فرانسه و ايتاليا

--> ( 15 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت سوم ( نسخهء خطى ) ، برگ 5 الف . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 156 . ( 16 ) . ابو عمر والدانى در سال 444 ه وفات كرد و ابن عبد البر در سال 463 ه و ابن سيده در سال 458 ه . ( 17 ) . المقرى : نفح الطيب ، ج 2 / ص 357 . ( 18 ) . رجوع كنيد به الحميرى : الروض المعطار ( صفة جزيرة الاندلس ) ، ص 182 . المقرى : نفح الطيب ، ج 2 / ص 132 . ( 19 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت سوم ( نسخهء خطى ) ، برگ 5 الف . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 218