محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
185
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
المعتمد بن عباد بر قرطبه و جيان تا نهر شقوره و شهر لورقه در نزديكى مرسيه كشيده شده بود . زعيم لورقه ابن شبيب به فرمانبردارى المعتمد بن عباد گردن نهاده و دولت ابن عباد پيوسته مرسيه را مورد تهديد قرار داده بود . مخالفان ابو عبد الرحمان از مرسيه به المعتمد نامه نوشتند و او را به فتح مرسيه فراخواندند « 10 » و از ضعف وسايل دفاعى شهر مطمئنش كردند . از اين اقدام برمىآيد كه المعتمد بن عباد را چگونه در فتح مرسيه عزم جزم شد . بعضى مىگويند آنچه المعتمد بن عباد را به لشكركشى به مرسيه برانگيخت وزير او ابو بكر بن عمار بود . ابن عمار را در دل هواى امارت بود . در هرحال ، المعتمد ابن عباد عزم آن كرد كه به مرسيه لشكر برد و وزير حيلهگر خود را فرمان داد كه براى اجراى برنامه دست بهكار شود . آنگاه چنان كه رسم امراى طوايف بود كه در هرمشكلى از امراى مسيحى يارى جويند ، المعتمد نيز ابن عمار را نزد كنت رامون برنگر امير برشلونه فرستاد . وزير مكار در راه كه به برشلونه مىرفت بر مرسيه گذشت و ابن طاهر او را گرامى داشت . ابن عمار نيت باطنىاش از اين سفر به مرسيه آن بود كه با وضع دفاعى شهر آشنا شود و با بعضى از سران مخالفان ابن طاهر در نهان گفتگو كند . چون ابن عمار به برشلونه رسيد با كنت رامون پيمانى بست بر اين مبنى كه اگر المعتمد بن عباد را در فتح مرسيه يارى كند ده هزار مثقال زر از او بستاند و هرطرف تا به عهد خود وفا كند كسانى را نزد ديگرى به گروگان نهد . المعتمد بن عباد پسر خود الرشيد را نزد كنت به گروگان نهاد و كنت پسر برادر خود را نزد المعتمد بن عباد . المعتمد جمعى از قواى خود را به سردارى ابن عمار به مرسيه فرستاد . سپاهى نيز كه از سوى كنت آمده بود به او پيوست . اينان مرسيه را محاصره كردند ، ولى المعتمد در اداى مال مقرر تعلل مىكرد . كنت كه در كار او به شك افتاده بود و اعتقاد داشت كه فريبخورده است ابن عمار و الرشيد پسر المعتمد بن عباد را در بند آورد و محاصره را رها كرده ، برفت . المعتمد بن عباد كه با سپاه خود به سوى مرسيه مىرفت به نزديكى شقوره رسيده بود . در اين هنگام رسولان ابن عمار و جمعى از فراريان لشكرش برسيدند و او را از آنچه اتفاق افتاده بود آگاه كردند . المعتمد بن عباد سپاه خود به جيان برد و نيز پسر برادر كنت رامون را كه نزدش گروگان بود در زنجير كشيد . سپس ميان دو گروه گفتگوها
--> ( 10 ) . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 160 .