محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
167
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
يافته بود . حد شمالى آن بسطه و جيان بود و ايندو بعد از المريه از مهمترين شهرهاى آن بودند . و اين غير از اوريوله و مرسيه است كه زهير العامرى به نيابت در آن دو شهر حكومت مىكرد . خيران در ضبط و تنظيم امور المريه لياقت خويش آشكار ساخت و شهر را استحكام بخشيد و قصبهء مشهور آن را آبادان ساخت و بر آن بيفزود تا به صورت بزرگترين قصبههاى اندلس درآمد و اموال و ذخاير خود را در آنجا به وديعت نهاد . امروز ويرانههاى آن حكايت از شكوه و استحكامش دارد . خيران لشكر خود را نظام داد و كاتب بليغ احمد بن عباس بن ابى زكريا را وزارت داد و با رعايت به عدل و رفق و مدارا رفتار كرد . در ايام او المريه به نهايت آبادانى و آسودگى رسيد و يكى از استوارترين و زيباترين ثغور اندلس شد . خيران رئيسى هوشمند و دلير و فرزانه بود و مدبر و بصير به امور رزمى و آگاه به رمز و رازهاى آن . ميان او و همسايگانش از بربر كه فرمانروايان غرناطه بودند برخى كشمكشها درگرفت كه در جريان آن قوت و صرامت خويش آشكار ساخت ؛ از اينرو بيم او در دلها افتاد و ديگر كس را هواى دشمنى با او در سر نيامد . خيران افزون بر اينها مردى فروتن بود و از القاب گريزان ؛ چنان كه به القاب پرطمطراقى كه ديگر امراى طوايف براى خود انتخاب مىكردند شناخته نبود . تنها به اين اكتفا كرد كه او را « خليفه » يا « الفتى الكبير » خطاب كنند . « 3 » شاعر بزرگ معاصر او ابو عمرو احمد بن دراج القسطلى او را در قصيدهء مشهورى ستوده است با اين آغاز : لك الخير قد اوفى بعهدك خيران * و بشراك قد و افاك عز و سلطان هو النجم لا يدعى الى الصبح شاهد * هو النور لا يبغى على الشمس برهان اليك شحنا الفلك تهوى كانها * و قد ذعرت من مغرب الشمس غربان
--> ( 3 ) . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 212 .