محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

140

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

به يك سو نهاد . سخت براى بازپس گرفتن وادى آش از ابن صمادح قيام كرد . با سپاهيان خود رهسپار آنجا شد و از يحيى المأمون بن ذو النون صاحب طليطله يارى خواست . او نيز با جمعى از سپاهيانش به يارى او آمد و در همان نزديكى با او ديدار كرد . باديس وادى آش را محاصره نمود و بر آن سخت گرفت . علاوه بر نگهبانان شهر بعضى از وزرا و اكابر دولت ابن صمادح نيز در آنجا بودند . چون از محاصره به جان آمدند زعمايشان نزد المأمون كس فرستادند تا مگر نزد باديس وساطت كند تا شهر را بستاند و آنان را امان دهد كه از آنجا بيرون آيند . باديس چنان كرد . سپاهيان ابن صمادح شهر را خالى كردند و شهر تسليم باديس شد . المأمون بن ذو النون در عوض مددى كه به او رسانيده بود شهر بسطه را به مقاطعه گرفت . ابن صمادح نيز نزد باديس كس فرستاد و پوزشها خواست . سپس اجازت يافت و در غرناطه به ديدار او آمد و آشتى كردند . « 30 » شهر جيان از فرمان سر برتافته بود . چون ماكسن پسر كوچك باديس مورد خشم پدر واقع شد و از غرناطه تبعيد گرديد ، در جيان فرود آمد . پدر از او به شك افتاده بود كه مبادا دست به اقدام سوئى بزند . « 31 » ماكسن در پناه حاكم جيان ، مسكن بن حبوس قرار گرفت . مسكن در شهر فرمانرواى مطلق بود و ماكسن با وجود او كارى نمىتوانست كرد . عاقبت بدان قانع شد كه در سلامت و راحت روزگار بگذراند . سرانجام باديس توانست نگهبانان شهر را به مال و وعده‌هاى جميل خوشدل سازد . نگهبانان بر مسكن و ماكسن بشوريدند و ندا دردادند كه به فرمان باديس هستند . آن دو از شهر بگريختند و جان خود نجات دادند . ماكسن به طليطله رفت و در آنجا به ابن ذو النون پيوست و در زمرهء خدم و لشكر او درآمد و جيان بدين‌گونه جزو قلمرو باديس شد . باديس پس از كشته شدن وزيرش ابن نغزاله ، النايه را وزارت داد . او نيز پس از اندك‌زمانى چونان ابن نغزاله زمام كارها به دست گرفت و خودكامگى آشكار نمود . النايه بنى برزال را بر صنهاجه مقدم داشت . صنهاجه خشمگين شدند و در پى فرصتى بودند كه او را به قتل رسانند . از نقشه‌هاى النايه يكى آن بود كه شهر بياسه را كه نزديك جيان

--> ( 30 ) . امير عبد الله : التبيان ، ص 55 - 57 . ( 31 ) . امير عبد الله : التبيان ، ص 49 .