محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
135
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
بلقين با آنكه با يوسف دشمن بود ، به دوستى با او تظاهر مىكرد و به خانهاش مىرفت و در شرابخوارى شركت مىكرد ، زيرا خود مردى بادهگسار بود . يوسف آهنگ آن كرد كه پيش از آنكه بلقين او را از ميان بردارد ، كارش را بسازد . روزى او را با جمعى از خواصش به سراى خود فراخواند و بزم شراب بگسترد و زهر در ساغرش افگند . چون بلقين از خانهء او بيرون آمد دچار غثيان شد و تا به خانه رسيد به بستر افتاد و پس از دو روز بمرد . باديس از هلاكت پسر بدين نحو بر خود بلرزيد . يوسف توانست او را قانع كند كه بعضى از غلامان و كنيزان و نزديكان پسرش در اين كار دست داشتهاند . باديس جمعى را كشت و بقيه بگريختند . بلقين بن باديس در سال 456 ه / 1064 م درگذشت . « 24 » اين حادثه مقدمهء حادثهاى مهمتر و گستردهتر بود كه بيش از هرچيز بيانگر اوضاع زمان باديس است . باديس ميدان را براى يوسف خالى گذاشت . بويژه از آن پس كه پسرش مرده بود در خود فرورفته بود و چندان به چيزى نمىپرداخت و اين خود از عوامل افزون شدن دايرهء نفوذ يوسف شده بود ، آنسان كه ديگر وزيران و شيوخ دولت جز تسليم در برابر او چارهء ديگر نمىدانستند . تنها كسى كه در مخالفت او استوارى به خرج داد مردى بود به نام « النايه » كه شخصيتى غامض داشت . او اصلا از بندگان المعتضد بن عباد بود . متهم شده بود كه در توطئهاى كه پسرش اسماعيل بر ضد او ترتيب داده بود دست داشته است و از بيم جان از اشبيليه گريخته و به باديس التجا جسته بود . باديس نيز او را به گرمى پذيرفته و كارهاى خطير به او داده بود . سپس ميان او و يوسف رقابتها پديد آمد . النايه كمر به قتل يوسف بسته بود و تا فرصتى به دست مىآورد امير را بر ضد او تحريك مىكرد . يوسف خود احساس مىكرد كه امير با او سرگران مىشود و منزلتش روى در ضعف نهاده است . پس چارهء كار را در تفاهم با ابو يحيى بن صمادح صاحب المريه و دعوت او به تصرف غرناطه جست . ميان ابن صمادح و باديس علايق قديم دوستى بود ؛ زيرا هنگامى كه ابن ابى عامر لشكر آورده بود تا المريه را بستاند ، باديس در كنار او با ابن عامر جنگيده بود . يوسف براى اينكه به هدف خود برسد بعضى از زعماى صنهاجه را كه از آنان بيم داشت به نقاط دوردست
--> ( 24 ) . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 265 . امير عبد اللّه : التبيان ، ص 40 . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 231 .