محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

122

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

هم از جهت مادى و هم از جهت معنوى منافعى دربرداشت . ولى دولت عامرى ديرى نپاييد و عصر ضعف قدرت مركزى و فتنه و آشوب آغاز شد و محمد بن هشام ملقب به المهدى ، خلافت را در سال 399 ه / 1009 م از هشام المؤيد بستد . از اين تاريخ بربرها در كشمكشهايى كه بر سر تخت خلافت درگرفت شركت جستند و اين نخستين انگيزه‌اى بود براى دخول بربرها در اين كشمكشها ، و نيز از عواملى بود كه المهدى را به سركوبى ايشان واداشت . آنگاه مردم قرطبه را به طرد و تعقيب ايشان برانگيخت . بربرها در اين هنگام گرد سليمان بن الحكم دشمن و رقيب المهدى گرد آمدند . كشمكشها ادامه يافت و در خلال آن مردم قرطبه حباسة بن ماكسن پسر برادر زيرى را كشتند و آتش كينه و انتقام را تيزتر كردند . بربرها قرطبه را محاصره نمودند و مردم را تحت فشار قرار دادند . آنگاه كار به كشتار و تاراج انجاميد تا آنگاه كه سليمان را بر تخت خلافت نشاندند و او را المستعين لقب دادند . اين واقعه در ماه شوال سال 403 ه / مه سال 1013 م اتفاق افتاد . چون سليمان المستعين بر سر كار آمد بربرها را كه در راه رسيدن به خلافت يارىاش كرده و بر ديگر قدرتهاى صاحب نفوذ در دربار و حكومت پيروزش ساخته بودند ، دستگير كرد . سليمان المستعين در اين هنگام چنان ديد كه بربرها را در ايالات و ثغور پراكنده سازد كه هم آنان را خوشدل كرده باشد و هم جمع ايشان را پريشان كند و از قرطبه دور دارد . پس قبيلهء صنهاجه و زعماى بنى زيرى بن مناد را ولايت البيره ( غرناطه ) به اقطاع داد و بنى برزال و بنى يفرن را ولايت جيان و بنى دمر و ازداجه را منطقهء مورور و شذونه و آل حمود ادريسى را ثغور مغرب ، و ما همهء اين مطالب را پيش از اين در اخبار سقوط خلافت اندلسى آورديم . « 2 » امير عبد اللّه بن بلكين در التبيان گويد كه صنهاجه هنگامى كه انفكاك دولت و استقلال هر اميرى را در شهر خود ديدند ، عزم آن كردند كه از اندلس بيرون روند ؛ ولى مردم البيره كه ولايتشان پهناور و از نعمت و راحت برخوردار بود و كسى را نداشتند كه از آنان دفاع كند به زاوى بن زيرى پناه بردند و از او و قومش خواستند كه در سرزمينشان بمانند و در خيرات و نعم آنان شريك باشند و از آنان دفاع كنند .

--> ( 2 ) . رجوع كنيد به جلد اول ، صفحهء 650 .