محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
3
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
به دو تن ديگر كه اواخر اين دوره را درك كردهاند مىرسيم . ايندو يكى ابن بسام شنترينى است و يكى فتح بن خاقان . ابن بسام در كتاب خود الذخيرة فى محاسن اهل الجزيره علاوه بر مطالبى كه از ابن حيان و ديگران نقل كرده تصويرى نيز به قلم خود از اوضاع ادبى و اجتماعى اندلس با ذكر مجموعهاى كامل از تراجم احوال امرا و اعيان و وزرا و دبيران و شاعران آن ديار و گزيدهاى از نثر و نظم ايشان به ما عرضه مىدارد ، الذخيره ، چه آن قسمت كه از آن منتشر شده و چه آن قسمت كه هنوز به صورت خطى باقى است ، يكى از گرانبهاترين و استوارترين و سرشارترين منابع تاريخ اسپانياى اسلامى است و بويژه بخش سوم آنكه مربوط به جانب شرقى جزيرهء اندلس است ، از اعتبار خاصى برخوردار است . من به اين بخش از تاريخ ابن بسام كه هنوز به چاپ نرسيده و نسخهء خطى آن در كتابخانهء آكادمى تاريخ مادريد است ( در مجموعهء گاينگوس ) دسترسى پيدا كردهام . فتح بن خاقان نيز در كتاب خود قلائد العقيان ترجمهء احوال جمع كثيرى از امراى عصر ملوك الطوايف و وزرا و فقهاى آن دوره را آورده است . قلائد العقيان با نثرى مسجع و متكلف نوشته شده است ، ولى در جاىجاى آن برخى معلومات و حقايق تاريخى گرانبها توان يافت . كتاب ديگر فتح ابن خاقان المطمح نام دارد . در اين كتاب نيز شرح حال ديگرى از رجال عصر ملوك الطوايف آمده است . غير از اين منابع كه مؤلفانشان معاصر ملوك الطوايف بودهاند به منابع ديگرى از عربى و غير آن اعم از خطى و چاپى مراجعه كردهام كه به يكيك آنها در جاى خود اشاره نمودهام ؛ سپس همه را در پايان كتاب يك جا آوردهام . مثلا به هنگام مراجعه به كتابخانهء اسكوريال به برخى منابع خطى رجوع كردهام و از آن جمله بود الحلة السيراء اثر ابن الابار . در آن نسخهء خطى برخى شرح حالها بود كه دوزى در نسخهء چاپى خود آنها را حذف كرده و به نوشتهء خود در باب بنى عباد muradidabbA airotsiH افزوده است . همچنين به چند نص و سند مهم ديگرى دست يافتم ، مخصوصا در دو مجموعهء خطى يكى به شمارهء 488 در فهرست الغزيرى كه صفحات اول آن افتاده است و عنوان مشخصى ندارد ، و دوم به شمارهء 538 در همان فهرست تحت عنوان مجموعة رسائل تاريخية و ادبية . من بخصوص در مجموعهء نخستين از چند نامهء مربوط به مرابطون از جمله نامهء يوسف بن تاشفين دربارهء جنگ زلاقه و چند نامه و رسالهء ديگر مربوط به ملوك الطوايف استفاده كردهام و از روى اين اسناد توانستهام برخى حوادث و وقايع تاريخى را تصحيح كنم . نام اين اسناد را در فهرست آخر كتاب آوردهام . بر همان شيوه كه در جلد اول معمول داشته بودم ، در اين بخش نيز به تاريخ اسپانياى مسيحى پرداختهام . مخصوصا در عصر ملوك الطوايف در آن ممالك چند تحول مهم رخ داده و سياست بازپسگيرى ) atsiuqnoceR aL ( با شدت بيشترى بعد از استيلاى