محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

100

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

بسر آورد . در اين مدت توانست در احوال او و احوال دربارش و مواضع ضعف آن مطالعه كند و براى از ميان بردن كسى كه در حق او نيكى كرده بود از آن سود برد . « 11 » پيش از اين به هنگام سخن از دولت بنى جهور در قرطبه به حادثهء لشكركشى يحيى المأمون به قرطبه اشارت كرديم كه چگونه يحيى وارد قرطبه شد و عبد الملك بن جهور از دوست خود ابن عباد يارى طلبيد و او نيز لشكرى به سردارى خلف بن نجاح و محمد ابن مرتين به يارىاش فرستاد . لشكر ابن عباد ، يحيى را از قرطبه براند ، ولى خود با شيوه‌اى نابكارانه بر طبق يك طرح سرى كه المعتمد بن عباد كشيده بود ، بر شهر مستولى شدند و كار به پايان گرفتن دولت بنى جهور انجاميد ( 462 ه / 1070 م ) . المعتمد بن عباد پسر خود الحاجب سراج الدوله عباد بن محمد بن عباد را امارت آن ديار داد و او با جمعى از سپاهيان به سردارى ابن مرتين در آنجا ماند ؛ ولى المأمون يحيى بن ذو النون در اين حد متوقف نشد و همچنان منتظر فرصت بود تا به هدف خويش كه استيلا بر قرطبه بود دست يابد . اين بود كه دست به سلاح توطئه و دسيسه برد و به مردى از ياران خود به نام حكم بن عكاشه پيوست . ابن عكاشه مردى حادثه‌جو و دلير بود . پيش از اين از ياران ابن السقاء وزير بنى جهور بود . چون ابن السقاء كشته شد او را نيز با ديگران دستگير كردند و به زندان بردند . حكم بن عكاشه از زندان خويش بگريخت و به يحيى المأمون پيوست . يحيى او را به كار گماشت و به يكى از دژهاى نزديك قرطبه فرمانروايى داد . يحيى را با ابن عكاشه روابط دوستى مستحكم شد و با او به سگالش نشست تا نقشه‌اى براى از ميان بردن عباديان و اميرشان و استيلا بر قرطبه طرح كنند . ابن عكاشه به كار پرداخت و پس از طرح نقشه ، جمعى از حادثه‌جويان را گرد خود جمع كرد و يك شب در ميان جمع ياران خود به يارى جمعى ديگر از يارانش كه دروازه‌ها را به روى او گشوده بودند به شهر درآمد . ابن مرتين سردار عباديان كه سرگرم لهو و لعب بود هيچ درنيافت كه در اطراف او چه مىگذرد كه مردى سهل‌انگار و باده‌گسار بود . مهاجمان به سراى ابن جهور كه اكنون مسكن سراج الدوله بود حمله كردند . سراج الدوله با چند تن از ياران خود به مقابله برخاست و به هنگام دفاع به قتل رسيد . سپس در تاريكى

--> ( 11 ) . رجوع كنيد به ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 4 / ص 232 . ابن بسام : الذخيره ، قسمت چهارم ، مجلد اول / ص 124 . همچنين : 35 . p , safiaT ed seyeR soL : seviV . y . P