محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
98
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
چون سليمان بن هود بمرد يحيى المأمون نفسى به راحت كشيد و ثغر اعلى به آرامش گراييد ؛ زيرا مملكت سليمان بن هود ميان پنج پسرش - چنان كه خواهيم گفت - تقسيم شد . ولى يحيى المأمون خود خواستار صلح و آرامش نبود ؛ زيرا به منازعهء بنى الافطس همسايگان غربى خود روى آورد و ميان او و المظفر بن الافطس صاحب بطليوس يك سلسله جنگهاى محلى رخ داد كه هيچ نتيجهء قابل توجهى دربرنداشت . پيش از اين گفتيم كه اين نبردها بنابر قول ارجح بعد از سال 443 ه / 1051 م واقع شده است . فرناندو پادشاه قشتاله در اين هنگام براى حمله به طليطله آمده بود ؛ البته اين بار تنها به نفع خودش . همهء هم اين پادشاه نيرومند ، سركوب ممالك ضعيف طوايف بود تا اقلا آنان را به پرداخت جزيه مجبور سازد . در سال 1062 م / 454 ه با سپاهى گران از سواران و تيراندازان به شمال مملكت طليطله آمد و همهء آن نواحى را ويران ساخت و كشتار و تاراج كرد . يحيى المأمون عاقبت چارهاى نديد جز آنكه با او مصالحه كند و جزيه بپذيرد . يكى از مهمترين كارهاى يحيى المأمون بعد از اين ، استيلاى او بر بلنسيه و اعمال آن بود . بلنسيه در اين ايام تحت فرمان عبد الملك بن عبد العزيز بن ابى عامر نوهء المنصور ابن ابى عامر بود كه پس از مرگ پدرش عبد العزيز در اواخر سال 452 ه بر آنجا حكومت يافته بود . عبد الملك داماد يحيى المأمون بود و دختر او را در حبالهء نكاح داشت . اين زن پيش از اين زوجهء برادر عبد الملك بود كه پس از مرگ او به عقد عبد الملك درآمده بود . بدان سبب كه عبد الملك مردى بدسيرت و بادهگسار و لذتجوى بود ، با زوجهء خود بدرفتارى مىكرد و او را مىآزرد . يحيى كينهء او به دل گرفت . عوامل ديگر هم پديد آمد كه خشم يحيى را بر داماد خود افزون ساخت . خلاصه آنكه يحيى از او خواسته بود كه لشكرى به يارىاش فرستد ، ولى عبد الملك عذر آورده بود كه از انجام چنين كارى ناتوان است ؛ زيرا غلامان عامرى و امراى قسطلونه و شاطبه و مربيطر بر ضد او همدست شده و منتظر فرصت هستند . يحيى المأمون تصميم گرفت كه داماد خود را گوشمال دهد . در باب استيلاى او بر بلنسيه دو روايت هست : يكى آنكه براى ديدار داماد خود به بلنسيه آمد . عبد الملك خود و غلامانش و بندگانش او را در قصر استقبال كردند و او چند روز در آنجا بماند . شبى به كمين