غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
96
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اما آثار شجاعت و بهادرى و پهلوانى از حركات و سكنات آن بانى مبانى جهانبانى بظهور مىرسيد در فن تير انداختن و قبق تاختن بر اكثر قادراندازان زمن فايق بود و تير گزش در اكثر اوقات بر هدف مقصود رسيده خطا نمىكرد و قوت دماغ آنحضرت بمثابه بود كه اگر خواستى مدت يكشبانه روز در مجلس نشسته اقداح باده خوشگوار از كف ساقيان گلعذار دركشيدى و در محفل بزم در غايت انسانيت بسر برده هرگز امرى ناپسند از آنخسرو خردمند بظهور نرسيدى و پيوسته فحواى كلمهء ( من صمت نجى ) نصب العين ضمير منيرش بودى و در سخن گفتن اطناب و اكثار تجويز ننمودى و سلطان احمد ميرزا در مدت حيات شش زن بحبالهء نكاح درآورد و او را ايزد سبحانه و تعالى هفت دختر كرامت كرد اسامى ازواج آن زيبنده تخت و تاج بدين ترتيب است كه مسطور مىگردد اول مهرنگار خانم بنت يونس خان دويم ترخان بيگم كه نسبش بامراء ترخانى مىپيوست سيم قبق بيگم كوكلتاش ترخان بيگم بود چهارم خانزاده بيگم كه نسبش بخانزادگان ترمذ اتصال مىيافت پنجم لطيف بيگم بنت امير احمد حاجى ششم حبيبه سلطان بيگم برادرزادهء سلطان ارغون اما اولاد ذكور سلطان احمد ميرزا دو نفر بودند و هردو خردسال از عالم انتقال نمودند و از جمله دختران آن پادشاه عاليشان چهار نفر از قبق بيگم در وجود آمده بودند و يكنفر از حبيبه سلطان بيگم و بزرگترين بنات قبق بيگم رابعه سلطان بيگم كه او را قراگوز بيگم نيز مىگفتند و قراگوز بيگم در زمان حيات سلطان احمد ميرزا بحبالهء نكاح سلطانمحمود خان درآمد و بعد از شهادت سلطانمحمود خان جانى بيك سلطان آنعفيفه را در سلك ازدواج كشيد دوم صالحه سلطان بيگم كه او را آق بيگم مىگفتند و آق بيگم بعد از فوت پدر بحبالهء نكاح پسر عم خود سلطانمسعود ميرزا درآمد سيم عايشه سلطان بيگم كه چندگاه در حرم پادشاه جمجاه ظهير الدين محمد بابر بسر برد چهارم سلطان بيگم كه سلطانعلى ميرزا در وقت سلطنت سمرقند او را به عقد خويش درآورد اما دختر پنجم كه از حبيبه سلطان بيگم تولد نموده بود و معصومه سلطان بيگم نام داشت در فراش حضرت خلافتپناه ظهير الدينمحمد بابر پادشاه راه يافت و بعد از چندگاه دخترى از وى وجود آمد و مادر هم در آن ايام وفات يافت و دختر باسم مادر موسوم گشت سلطان محمود ميرزا ولادت با سعادتش در سنهء سبع و خمسين و ثمانمائه روى نمود و آن حضرت ارشد اولاد امجاد سلطان سعيد و برادر اعيانى سلطان احمد ميرزا بود بصفت شجاعت و مردانگى موصوف و بست سخاوت و فرزانگى معروف و بمكارم اخلاق و محاسن اداب و تشييد اساس عدل و انصاف و انتساخ قواعد ظلم و اعتساف سرامد اساطين سلاطين مىنمود تيغ تيزش در وقت ستيز قاطع نهالاقبال اعداء دين و دولت و سنان خونريزش در ميدان پيكار رافع لواء اولياء ملك و ملت نيز راى عالمآرايش خورشيد صفت از مشرق صواب طالع و فروغ تدبير صوابنمايش چون ماه چهارده در شب ديجور حوادث لامع طبع پاكش دراك حقايق معانى و ذهن دراكش