غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
85
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كرد و تندباد اجل دوحهء زندگانى آن ثمره گلشن كامرانى را در منزل چناران از پاى درآورد ماهچهء لواى جهانگشاى ميرزا مظفر الدين جهانشاه ببرج شرف رسيد و تمامى ممالك آذربايجان و عراقين و فارس و سواحل درياى عمان و ارمن و گرجستان آن پادشاه نافذ فرمان را مسخر گرديد و جميع سرداران اطراف و گردنكشان اكناف اطاعت حكم و نشان او نمودند و شرايط فرمانبردارى و لوازم خراجگذارى بجاى آورده بالتفات و عنايتش مفتخر و مباهى بودند مگر امير حسن بيك بن امير على بن امير قرا عثمان كه بعضى از قلاع دياربكر را مضبوط ساخته نسبت بميرزا جهانشاه طريق اطاعت مسلوك نميداشت و همواره بقلم علوهمت نقش استقلال و صورت استبداد بر لوح ضمير و صحيفه خيال مينگاشت و اينمعنى بر خاطر ميرزا جهان شاه گران آمده پيوسته در فكر تدارك آن مهم ميبود و بواسطه كمال متانت و حصانت قلاع و رباع امير حسن بيك پيكر آن مراد بر وجه مدعا چهره نميگشود در خلال آن احوال در پس پرده تقدير صورتى ديگر جلوهگر گشت و دست قدرت ايزدى بساط فراغت و امنيت از مملكت جهانشاهى درنوشت تفصيل اين اجمال را طوطى كلك شيرين مقال برينمنوال رقم ميفرمايد كه ميرزا پير بداغ كه اشجع و ارشد اولاد ميرزا جهانشاه بود و بنيابت پدر در ولايات فارس در غايت اقتدار حكومت مىنمود و در وقتى كه مهم سلطان سعيد و ميرزا جهانشاه ع در خراسان به صلح انجاميد از راه طبس و يزد بشيراز بازگشت و بخيالات باطل و تصورات بيحاصل از مقام اخلاص و متابعت پدر درگذشت ميرزا جهانشاه چند نوبت رسل و رسايل نزد پسر فرستاد و او را نصايح سودمند فرمود و بسلوك طريق رشد و رشاد مامور گردانيد از وخامت عاقبت مخالفت تحذير نمود اما ميرزا پير بداق آن سخنان را بسمع رضا جاى نداد و مطلقا پاى از طريق عناد بجاده صلاح و سداد ننهاد و آخر الامر حرم محترم ميرزا جهانشاه كه والدهء ميرزا پير بداق بود بشيراز رفته پسر عاصى را نصيحت كرد تا فارس را باز گذاشته روى بحكومت بغداد آورد و ميرزا جهانشاه از آن ممر فراغبال حاصل نمود ايالت ولايت شيراز را بپسر ديگر خود اميرزاده يوسف عنايت فرمود و ميرزا پير بداق در دار السلام اساس جهانبانى طرح انداخته باندك زمانى عراق عرب را معمور ساخت اما خيال وصال عروس ملك شيراز اصلا از دماغش بيرون نمىرفت و از غايت غصه پيوسته متعرض حواشى مملكت جهان شاهى مىگرديد و انواع ظلم و تعدى بتقديم مىرسانيد و هرچند ميرزا جهانشاه تغافل پادشاهانه شعار خود مىساخت و بوسيله رسل و رسايل بنصيحت فرزند ناخردمند مىپرداخت به جائى نمىرسيد و آن شاهزادهء خويشتندار خود را از مقام خلاف و شقاق نميگذرانيد لا جرم ميرزا جهانشاه خاطر بر استيصال نهالاقبال پسر قرار داده در شهور سنهء سبعين و ثمانمائه با لشگر بسيار به ظاهر دار السلام بغداد شتافت و ميرزا پير بداق برجوبارهء شهر را مستحكم ساخته در مقام تحصن و نزاع ثباتقدم نمود و ميرزا جهانشاه آغاز محاصره كرده بنابر متانت دار السلام و شجاعت اتباع شاهزاده بهرام انتقام مدت يكسال صورت فتح چهره نگشود در آن اوقات لشگر عراق و