غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

79

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ايالت آنمملكت را بولد ارشد خويش سلطانمحمود ميرزا عنايت كرده روى توجه بمستقر سرير عزت و كرامت آورد و در غيبت موكب همايون امير خليل هندوكه كه سردار جلادت شعار بود و از اوايل جهانبانى ميرزا ابو القاسم بابر تا آن غايت در ولايت سيستان حكومت مىنمود بنابر دغدغه كه از سلطان سعيد داشت خيال استقلال كرده با سپاه نيم‌روز علم عزيمت بصوب هرات برافراشت و در 12 ماه مبارك رمضان به ظاهر شهر رسيده بامر محاصره و محاربه پرداخت امير نظام الدين احمد برلاس كه از قبل سلطانسعيد در شهر حاكم بود و امير نظير داروغه باتفاق سادات و قضاة و اكابر برج‌وبارهء هرات را مضبوط گردانيدند و در باب دفع و منع سيستانيان كمال جلادت و پهلوانى بظهور رسانيدند و امير خليل هرروز از صباح تا رواح بمحاربه و پيكار اشتغال مىنمود و از درون و بيرون تير و سنك مانند اقطار امطار و ادعيه مردم پرهيزكار هابط و صاعد بود و چون امير خليل يكموى بر سر نداشت در آن اوقات مولانا حسن شاه قطعه گفته بر كاغذى نگاشت و كاغذ را بر تيرى بسته بجانب معسكر او انداخت و بمطالعه آن ابيات امير خليل و حاضران مجلس او را بغايت منفعل ساخت و قطعه اينست كه قطعه ياران پيام ما برسانيد با خليل * گوئيد اگر تو را سرسر باختن بود هرروزه درد سرما و خود مده * عيدى بيا كه وقت قبق تاختن بود القصه صباح روز جمعه از جمعات ماه مذكور امير خليل با سپاه موفور روى جلادت بتسخير هراة آورد و مردم او كمال سعى و كوشش بتقديم رسانيده از خندق بگذشتند و برخنه كردن برج و باره مشغول گشتند و نزديك به آن رسيد كه بر شهر استيلا يابند و هرويان بعد از اداء نماز جمعه بهيات اجتماعى از دروازهء شهر بيرون ريختند و متوجه سيستانيان شده خون بسيارى از مخالفان را با خاك راه برآميختند و آوازه درانداختند و نقارهء شاديانه نواختند كه ميرزا سلطان ابو سعيد رسيد بنابرآن اقدام ثبات و قرار لشگريان سيستان متزلزل شده امير خليل با اتباع از مقام گرفتن هراة درگذشت و عنان بصوب فرار گردانيده عازم ملك نيم‌روز گشت و سلطان سعيد در وقت مراجعت از استرآباد خبر جرأت امير خليل را شنوده بسرعت هرچه تمامتر طى مسافت نمود اما پس از گريز سيستانيان در اواخر ماه مبارك رمضان بمسقر عز و جلال رسيد و دربارهء جمعى كه در دفع اعدا شرايط مرادانگى بجاى آورده بودند اصناف الطاف بتقديم رسانيد آنگاه فوجى از سپاه نصرت دستگاه را به استيصال نهال اقبال امير خليل روانه ساخت و فرمود تا او را اسير و ذليل نگردانند بازنگرداند و امير خليل از توجه لشگر ظفر اثر خبر يافته مضطرب گشت و آثار عجز و انكسار از صفحات احوالش لايح شده حلقهء عبوديت سلطان عالىمنزلت در گوش كشيد و روى نياز بآستان خلاف آشيان آورده در نواحى اسفرار بامير كريمداد كه متوجه دفع شر او شده بود دو چار خورد و امير كريم داد بنابر سبق محبتى كه با امير خليل داشت در طريق رفق و مدارا باوى سلوك نمود و او را همراه ببارگاه جهان‌پناه برده سلطان سعيد رقم عفو و بخشش بر جرايد جرايمش كشيد امير خليل روى نياز بر خاك آستان اقبال‌آشيان سوده