غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
677
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آن جادهايست كه بر آن جاده مردم از چين به تبت روند و هركس از جاده انحراف نمايد فى الحال نفسش منقطع شده بميرد ديگر در صفا كوهيست و بر سر آن جبل چشمهء آبى و آب آنچشمه از جميع جوانب آنكوه سيلان مينمايد اما قبل از آنكه بدامن كوه رسد منعقد شده شب يمانى از آن حاصل شود ديگر در يكى از بلاد خط استوا كوهيست و در آن كوه منارهايست از سنك و بر سر آن مناره تغارى موضوع است و بر سر آن تغار مرغى از سنك منصوب كه در منقار خود انجيرى دارد و در آن جبل درختان انجير فراوانست و مرغان به صورت آنمرغ سنگين بىپايان و چون انجير پخته شود هرروز آن طيور هريكى انجيرى در منقار گرفته بيايند و در آن تقاره اندازند و شخصى كه مترصد اينمعنى باشد از آن انجيرها تناول كند و هرچه از وى فاضل آيد بفروشد و چنان مشهور است كه اين طلسم را بليناس حكيم ساخته است ( و العلم عند اللّه تعالى . ) ذكر بعضى از آدميان غريبة الاشكال و الافعال بثبوت پيوسته كه تميم دارى كه مردى بود نصرانى در زمان هدايتنشان پيغمبر آخر الزمان عليه الصلاة و السلام با سى كس از بنى لحم و خدام جهة تجارت در كشتى نشسته سفر دريا اختيار كرد و بحسب اقتضا قضا باد مخالف در وزيدن آمد و مدت يك ماه آن سفينه را از موضعى بموضعى ميبرد و چون باقصاى درياى مغرب رسيدند نزديك بجزيرهء تلاطم امواج تسكين گرفت و تميم با رفيقان به آن جزيره درآمد ناگاه دابه كه كثرت و غلظت اشعار او بمثابهء بود كه پيش و پسش از يكديگر متميز نمىگشت با ايشان ملاقات نمود آنجماعت از غرابت هيات آن دابه متعجب شده پرسيدند كه تو كيستى جوابداد كه من جساسهام اكنون ايقوم برويد نزد مرديكه درين دير است زيرا كه او بشنيدن اخبار شما بغايت مشتاقست تميم دارى گويد كه چون ما اين سخن شنيديم بدان دير شتافته آدمى ديديم كه دستها و پايهاى او را به بندهاى آهنين مقيد ساخته بودند و هرگز بعظمت خلقت او شخصى به نظر ما درنيامده بود لا جرم از وى پرسيديم كه تو كيستى گفت خواهيد دانست كه من چه كسم شما بگوئيد تا چه كسانيد جوابداديم كه ما از عربيم كه در كشتى نشسته به اين دريا آمده بوديم و بواسطهء حدوث تلاطم امواج يك ماه سرگردانى كشيده به اين جزيره افتاديم و باجساسه ملاقات نمود باشارت او بدينجا آمديم پس آن شخص بجانب ما اقبال كرده گفت خبر دهيد مرا از نخل عمان گفتيم از كدام صفت او خبر ميپرسى گفت سئوال ميكنم از شما كه آن نخل ميوه ميدهد يا نى جوابداديم كه بلى گفت زود باشد كه ميوه ندهد بازگفت خبر دهيد مرا از بحيرهء طبريه گفتيم از كدام حالت او خبر ميپرسى گفت آيا در آن