غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

671

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بر كيفيت آنحال اطلاع يافت فرمود تا آن گاوان را ذبح كردند و پوست آنها را از زرنيخ و كبريت و آبگينه و سوزن پر كردند و بدستور معهود بر كنار دريا گذاشتند و شجاع به عادت مالوف از دريا بيرون آمده آن هردو گاو را فروبرد پس از آن كسى او را نديد . جزيرة البرق درين جزيره سه موضع است كه در تمامى ليالى فصولى اربعه در يكى برق جهد و در يكى باران بارد و در يكى باد وزد و سبب آن معلوم نيست . جزيرة الاشقر ساكنان اين جزيره اصفر اللون‌اند و موى زرد بر سينه داشته باشند و نارجيل و عود و شكر در آنجا بسيار بود . جزيرهء كالوس در آنجا جمعى از هندوان توطن دارند كه هرگز لباس نپوشند و مال ايشان آهن و نارجيل باشد . جزيرة المحرقه از جزاير درياى زنگبار است و مردم كمتر بدانجا رسند و ساكنان آنجزيره را سالى يكنوبت از كوكبى كه به سمت الرأس ايشان رسد آفتى عظيم پيش آيد چنانچه امتعه و اقمشه و اجناس ايشان از شدت حرارت بسوزد لا جرم آنجماعت پيوسته مترصد و مترقب آنوقت ميباشند و چون نزديك بدان رسد از آنجا رحلت كنند و هرگاه كه كوكب از آن محل تجاوز كند بجاى خود بازآيند . جزيرة النسناس از جملهء جزاير بحر زنج است و ساكنان آنجا يك گز قامت دارند و يك چشم ايشان كور است و يك نيمهء بدن مفلوج نقلست كه درين جزيره صنفى از طيور باشند كه هرسال جمع گشته با آن جماعت محاربه كنند و بمنقار چشمهاى ايشان را كور سازند . جزيرة المناره در بحر مغربست و در آنجا مناره‌ايست بارتفاع صد گز از حجر خالص و صعود بر آن ميسر نميشود زيرا كه راه و درجات آن پيدا نيست و بر بالاى آنصورت شخصى بطلسم ساخته‌اند كه دست بجانب مغرب دراز كرده است و گوئيا به چيزى اشارت مىكند . جزيرة الكنيسه در همان درياست و در آن جزيره كنيسه‌ايست از سنك تراشيده و در برابر آن كنيسه مسجديست و هردعائى كه در آن مسجد كنند بيشتر آن باشد كه مستجاب شود و بر قبه كنيسه صورت اعرابى بطلسم ساخته‌اند كه هركس از زير آن بتفرج و زيارت آن مسجد رود آنصورت سر از كنيسه درآورد و آواز دهد كه فلانى بمهمانى آمده است پس در آن كنيسه گشاده شود و طعامى كافى جهة آن شخص بيرون آيد و باز در مسدود گردد و پيوسته حال برينمنوال باشد . جزيرهء خالط در درياى روم است و درين جزيره غير گوسفند چيزى نباشد و آن گوسفندان بغايت بزرك‌اند و تجار را چون سفاين بدانجا رسد توقف كنند و بىمانعى