غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

664

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

در ربايند و در آب غوص نمايند . نهر طبريه آبى بزرگست نصفش سرد و نصفى گرم و مصب آن بحيرهء طبريه است . نهر نيل از معظمات انهار ربع مسكون است و جريان آن از جانب جنوب بشمال باشد و ابتدايش از پس خط استوا از جبال القمه بود و مصب او بحر روم است و نهرى درازتر از وى در تمامى ربع مسكون نيست زيرا كه يك ماهه در ميان بلاد اسلام رود و دو ماهه در ميان ديار نوبه و چهار ماهه در صحارى و خرابه‌ها و هيچ نهرى در تابستان زياده نميشود الا اين نهر و سبب آنست كه چون درين بلاد تابستان بود در پس خط استوا زمستان درآيد چه آفتاب از سمت الراس ايشان دور تر افتد و به اين بلاد نزديك شود و چون اينجا زمستان روى نمايد آنجا تابستان بود و عبد الصمد بن ابراهيم الرفاعى در كتاب اسباب العجايب آورده كه سبب ارتفاع و هيجان آب نيل آنست كه آب بحر روم در فصل خزان بجهة آنكه مطارح اشعهء كواكب واقع شود هيجان كند و موج زند و از موضع خود مرتفع گشته در پيش رود نيل چون صدى شود و نگذارد كه آب نيل در وى ريزد پس بدين جهة نيل رجعت كند و اراضى مصر مملو گردد و چون مقدار كفاف بحصول پيوندد بارى سبحانه و تعالى باد جنوب را فرمان دهد تا آب بحر روم را بكشد و جارى گرداند پس ديگرباره رود نيل روان گردد و اينمعنى از عجايب قدرت الهى است و اهل مصر را مقياسى بود كه به آن مقادير زيادة و نقصان آب معلوم كنند و آن در ميان بركهء نيل موضوعست و بر آنجا خطى چند است كه از آن دستور كفاف اهل مصر معلوم شود و آن تا بچهارده خط باشد و چون بشانزده رسد خير و منفعت بسيار حاصل آيد و غايت زيادة هژده خط بود و هرگاه ازين بيشتر گردد بمصر خرابى راه يابد و گويند كه اين مقياس از موضوعات يوسف صديق عليه السلام است حكايت مشهور است كه در زمان جاهليت در سالى يكنوبت آب نيل بمرتبهء طغيان ميكرد كه نزديك به آن ميرسيد كه مصر را منهدم گرداند و چون دختر بكر صاحب‌جمالى را بحلى و حلل آراسته در آب مىانداختند تسكين مييافت و اين صورت در زمان ارتفاع اعلام اسلام منسوخ گشت و در رود نيل نهنك و اسب آبى بسيار بود و ماهى سقنقور و رعاد نيز خاصهء اين نهر است ( و اللّه اعلم بالصواب و اليه المرجع و لماب ) . ذكر بعضى از غرايب عيون و آبار على سبيل الايجاز و الاختصار بر طبايع صافيه و ضماير زاكيه مخفى نخواهد بود كه در جوف زمين منافذ بسيار است و البته در آن آب بود يا هوا زيرا كه خلا محالست و هرگاه كه بر هوا برودت غلبه كند هوا نيز آب گردد پس اگر اين آب را مددى از محل ديگر رسد و زمين صلب نبود چون در آن موضع نگنجد طلب خروج كند و طرفى را بشكافد و بر روى زمين ظاهر شود