غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
661
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و دوم شعبهء كه آن را خليج فرنك گويند . اما بحر طبرستان كه آن را درياى گيلان و بحر گرگان و درياى باب الابواب و بحر خزر نيز خوانند طول اين دريا از مشرق تا به مغرب دويست و شصت فرسخ است و عرضش دويست فرسخ و اين دريا از آب سكون امتداد يافته به طرف ديلم و طبرستان و باب الابواب و شروان و ديار خزر بگذرد و باز به سكون منتهى شود و ارباب مسالك گويند كه ركوب اين دريا خطر عظيم دارد چه امواجش پيوسته در تلاطم باشد و درين دريا مد و جزر وقوع نيابد و اين بحر هفت جزيره دارد كه از آن جزاير نفط سفيد و سياه حاصل گردد . اما بحار صغار و خليجات و بحيرات و بطايح در ربع مسكون بسيار است و از آن جمله بر ذكر بعضى كه بمزيد غرابت امتياز دارد اختصار ميرود . بحر بربر از جملهء خليجات درياى هند است و آن را بحر الزنج نيز گويند طول آن صد و شصت فرسخ است و عرضش سى و پنج فرسخ و عمقش صد و شصت ذراع و كف اين دريا بخلاف بحار ديگر انقعاد يابد و از آنجا به اطراف برند و جهة تصفيه و طراوت رخسار استعمال كنند و از جزاير اين دريا صندل و آبنوس بدست آيد و عنبر نيز از سواحل آن بحصول پيوندد . بحر فارس اين دريا را بحر بصره و بحر عمان و بحر هند نيز گويند و دريائى كثير المنافع است و اكثر مراكب و سفاين از آنجا بسلامت بيرون آيد زيرا كه اضطرابش از ساير بحار كمتر باشد و معاض در رولالى دارد طولش چهارصد و شصت فرسخ و عرضش صد و هشتاد فرسخ است و بعضى از جزاير غريبهء اين بحر در محل خود مسطور و مذكور خواهد گشت انشاء اللّه تعالى . بحر الشمال دريائيست در زير قطب شمالى و ساكن است و قعر آن غير معلوم و چون كشتى در وى افكنند اضطراب آغاز كند و امواجش متلاطم گردد و بدين جهة تجار از ركوبش تقاعد ورزند و گويند كه مردم آبى درين دريا بسيارند . بحر السحاب دريائيست بولايت زنگبار و سوده و پيوسته دخان و بخار بر بالاى آن ايستاده باشد و ازين جهة آن بحر را بسحاب نسبت كردهاند و اعتقاد زنگيان آنست كه آدم عليه السلام درين دريا ميبوده است . بحيره اژير در حدود آذربايجان است و در ميان اين بحيره در قديم الايام ديرى عظيم بوده است و چنين گويند كه ازين بحيره ماهى طرنج بآفاق برند و آن بغايت لذيذ بود و استخوان ندارد . بحيره تنليس در زمين مصر است متصل بدرياى روم و يك شعبه از رود نيل درين دريا ريزد و درين بحيره ماهى است كه تناول آن موجب زيادتى فهم و ادراك باشد و