غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

650

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

فروباريده و اعتدال هواى روح‌افزايش بمثابهء كه نسيم بهشتى از غيرت آن مضطرب بهرسو دويده سواد روشنش از روضهء ارم دل‌گشاىتر و شمال گلشنش از فوايح مشك ختا عطرساتر نظم چو باغ ارم ساحتش دلگشا * چو صحن فلك عرصه‌اش جانفزا - مروح صبا از نسيم گلش * معطر هوا از دم سنبلش درختانش طوبىصفت سربسر * برآورده بر اوج افلاك سر ميوه‌هاى لطافت آئينش شيرين‌تر از شيرهء جان و سبزه‌هاى صحن بساتينش دلفريب‌تر از خط عذار جانان مثنوى چو خط بتان سبزه‌اش دلفريب * عذار بساتين ازو ديده زيب بود عطر گلهايش آرام دل * شود ؟ ؟ ؟ از ميوه‌اش كام دل و اين بلدهء جنت صفات در زمان فرخنده نشان خاقان سعيد شاهرخ ميرزا بكمال معمورى و آبادانى رسيد و در ايام سلطنت خاقان منصور سلطان حسين ميرزا بيشتر از پيشتر بقاع خير احداث يافته زراعت و عمارتش درافزود و بيمن همت آن پادشاه وافر مكرمت و اركان دولتش باغات و بساتين بهشت آذين محتوى بر قصور دلپذير صفت نضارت و تعمير پذيرفت و در آن ديار كثرت خلايق و وفور بدايع مواضع بدرجهء انجاميد كه ساحت كوه و دشت سمت تضايق گرفت و فى الواقع در آن اوان از قريهء باشتان تا ساقسلمان كه چهار فرسخ مسافتست در طول و از درهء دو برادران تا پل‌مالان كه قريب دو فرسخ است در عرض تمامى فضاى صحرا و بيابان باغ و بستان حظيره و گلستان شده بود و از كثرت بقاع دلكش و نزاهت عمارات فردوس‌وش آنعرصهء وسيعه غيرت‌افزاى طارم فيروزه‌گون گردون مينمود بلكه از قصبهء كوسوبه تا او به كه سى فرسخست باغات و حظاير و قصور و بلوكات اين بلده ستوده مآثر به يكديگر اتصال داشت و هرجهان ديدهء كه در فصل بهار بر آن موضع نضارت آثار عبور مينمود بهشت عدن را در دار دنيا مشاهده كرده حكايت گلستان را ارم را افسانهء موهوم ميپنداشت رباعى همه در خرمى بسان بهار * گشته در ديده‌ها بهار نگار از سپهرش برفعت آمده ننك * و ز بهشتش بنزهت آمده عار و چون ايام رعيت‌پرورى سلاطين تيمورى در خراسان باختتام انجاميد و آن مملكت به محمد خان شيبانى منقل گرديد چنانچه از ضمن حكايات سابقه مستفاد مىشود ويرانى تمام بعمارت بقاع خير و باغات و بساتين راه يافت و بواسطهء وقوع ظلم و تعدى خلايق متفرق گشتند اما حالا بيمن معدلت درمشخانى و فرط مكرمت مرتب اسباب كشورستانى يعنى حضرت ممالك‌پناهى حبيب الهى بار ديگر سواد هراة بغايت معمورى و آبادانى رسيده و رياض اميد ارباب حاجات و گلزار مراد اصحاب متمنيات از رشحات سحاب عاطفت و احسان ناضر و ريان گرديده مضمون همايون بلده طيبه و رب غفور در شان او صادق مىآيد و فحواى راحت‌افزاى ع روضة ماء نهرها سلسال وصف بساتينش را ادا مينمايد و از جملهء نوادر عمارات ظاهر دار السلطنهء هراة جسريست كه بر آب هراةرود بسته‌اند و