غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
627
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كنند و اهار داده مهره زنند چنانچه قابليت تحرير پيدا كند و سنك نرمى را كه در آن ديار مىباشد شبيه دسته قلمتراش تراشند و به آن آغاز نوشتن كنند و از آن سنك رنگى سفيد بر اين جنس سياه ظاهر شود و اين خط بسيار بماند و دفتر اعتمادى مردم بيجانكر اين باشد و در ميان چهل ستون مذكور خواجهسرائى كه آن را نايك خوانند من حيث الاستقلال و الانفراد بر مسند حكومت نشيند و يساولان چوبها بر دست در پايان آن صفه بايستند و هركرا مهمى باشد بميان ايشان درآمده محقر تحفهء گذارند و روى بر زمين نهاده باز بر پاى ايستد و حاجت خود را بعرض نايك رساند و او بر وجهى كه مقتضاى عدالت است حكم كند و ديگر هيچ آفريدهء را مجال دخل نباشد و چون نايك از ديوان برخيزد چند چتر ملون پيش پيش او برند و نفير كشند و از دو طرف مداحان زبان بدعايش گشايند و از آن ديوانخانه تا پيش پادشاه هفت جا حاجب و دربان نشسته باشند و چون نايك متوجه ملازمت رأى گردد نزد هردربانى جمعى از ملازمانش باز ايستند چنانچه از دربند هفتمين تنها درآيد و مهمات ملك و مال را عرض كرده فى الحال بيرون آيد و بر دست چپ درگاه پادشاه ضرابخانه است و زر آن مردم سه نوع است از طلاء مغشوش يكى را ورمه گويند و آن نزديك بمثقالى باشد و بده دينار كپكى خرج شود و دوم را كه نصف آنست پرتاب خوانند و سيم را كه دهيك درسه است فلم نامند از آن دو نوع رايجتر باشد و ششيك فلم از نقرهء پاك سازند و نار گويند و آن نيز بغايت رايج است و سه يكتار از مس باشد و آن را چل خوانند و قاعدهء آن مملكت چنانست كه از تمامى بلاد بميعاد مقرر زر بضرابخانه فرود آورند و هركرا از ديوان چيزى دهند بر ضرابخانه نويسند و سپاهيان در هرچهار ماه يك بار بضرابخانه رفته مواجب ستانند و يكدينار هيچ آفريدهء را بر ولايات حواله ندارند لا جرم معمورى ولايت بيجانكر بمرتبهايست كه شرح نتوانكرد و خزانهء راى خانها باشد كه در زمين حفر كردهاند مانند حوضها از طلاى گداخته مصمت مالامال و تمام خواص و عوام آنديار حتى مردم بازار جواهر و مرمر صعات در گوش و گردن و بازو و سردست و انگشتان كنند و در برابر ضرابخانه شحنهگاهست و دوازده هزار عسس در آن شهر باشند كه هرروز مرسوم ايشان دوازده هزار فلم است و آنوجه را از حاصل خرابات بديشان رسانند و كار عسسان آنست كه از قضايا و مهمات اين هفت حصار خبردار باشند و هرچه كم شود دزد را پيدا كرده به خداوند مال سپارند يا تاوان دهند و شرح شمهء از احوال خرابات آنست كه در فضاى ضرابخانه صورت بازاريست در صد گز طول و پانزده گز عرض تخمينا و در دو طرف آن بازار ستونها برافراخته صفههاى بتكلف ساختهاند و در پيش آن صفهها خانهاى زيبا پرداخته هرروز بعد از نماز پيشين درهاى خانها را آب زده كرسيها و صندليها نهند و قحبكان خورد سال صاحبجمال هريك از جوهر و زيور توانگر بر آن كرسيها و صندليها نشينند و در پيش هريك يكدو كنيزك برپاى ايستند و صلاى عيش و عشرت در دهند هركه خواهد بدانجا شتابد و با هركه خواهد خوش برآيد و آنچه