غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
62
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نظم ابيات از آن قصيده كه در جواب حكيم انورى كه ع چون مراد خويشتن را ملك دى كردم قياس گفته معلوم ميتوان نمود و آن قصيده مشتملست بر مدح ميرزا علاء الدوله و مطلعش اينست كه بيت شاهد اجلال را بىملك او نبود لباس * بلك اجلال از جلال او كند مجد التماس و مير اسلام در زمان حكومت امراء هزاراسپى در بلخ مقيم بود و بعد از آن از عالم انتقال نمود . مولانا سيمى « 1 » از انواع فضايل مثل شعر و معما و انشا و خط بهرهء تمام داشت و در يك روز دو هزار بيت نظم كرده نوشت بنابرآن اين بيت را در انگشترى خود نگاشت كه بيت يكروز بمدح شاه پاكيزه سرشت * سيمى دو هزار بيت گفت و بنوشت و مولانا سيمى نيشاپورى الاصل بود و بواسطه علت جوع طعام بسيار ميل مىنمود اين حكايت مشهور است و بر السنه و افواه مذكور كه نوبتى شخصى در مجلسى گفت كه مولانا سيمى بيست من خرما مىتواند خورد و ديگرى از اين معنى استبعاد كرده باهم بمبلغى شرط بستند و بيست من خرما برداشته به خدمت مولوى شتافتند اتفاق در آن روز مولانا را ضعفى بود و تكيه داشت مع ذلك چون سبب آمدن آن دو عزيز را معلوم كرد گفت خرماها را نزديك بفراش من بنهيد تا بهبينم كه مهم بكجا مىرسد و چون بموجب فرموده عمل نمودند دست از زير بالاپوش بيرون مىآورد و مشتمشت خرما برمىگرفت و مىخورد تا هيچ نماند آنگاه از آن دو كس پرسيد كه با دانه شرط بسته بوديد يا بىدانه گفتند هيچكس خرما با دانه نمىخورد گفت من همه را با دانه خوردم تا اختلاف در ميان شما پيدا نشود درويش بابا على خوشمردان درويشى پاكيزه روزگار لطيف گفتار بود و هم - دران زمستان كه ميرزا ابو القاسم بابر در مشهد قشلاق نمود از سبزوار به خدمت پادشاه كامكار شتافت و التفات و عنايت بسيار يافت درويش منصور بصفت تقوى و پرهيزكارى اتصاف داشت و در غايت رياضت اوقات گذرانيده پيوسته نقش فضايل و كمالات بر صحيفهء خاطر مىنگاشت و در فن عروض و صنايع شعرى شاگرد مولا يحيى سبيك بود و در علم تصوف سند بحافظ على جامى درست مىنمود در علم عروض دو رساله تاليف كرد و در جواب قصيدهء مصنوع خواجه سلمان شرايط اهتمام بجاى آورد و مطلع آن قصيده درويش اينست كه بيت بس دويدم در هواى وصل يار * كس نديدم آشناى اصل كار از جمله منظومات درويش منصور اين رباعى نيز مشهور است كه رباعى موجود چو ذرهء به خود نتوان كرد * بسيار حديث نيك و بد نتوان كرد ايجاد چوبى قبول ممكن نبود * آن را كه قبول كرد رد نتوان كرد
--> ( 1 ) - واضح باد كه در تذكره دولت شاه سمرقندى مرقوم است كه مولانا سيمى در يك شبانهروز سه هزار بيت نظم كرده بنوشت و اللّه اعلم بحقيقت الحال حرره محمد تقى شوشترى .