غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

607

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و مكرمت خويش محظوظ و بهره‌ور كرده قاضى كمال الدين امير حسين يزدى در سلك افاضل علماء عراق بل اعاظم دانشمندان آفاق انتظام داشت و در مملكت يزد بامر قضا منصوب بوده علم امانت و ديانت مىافراشت از جمله مؤلفاتش شرح ديوان معجزنشان حضرت مقدس امير المؤمنين على عليه التحية و الغفران تصنيفى است دانش اثر و مطبوع طباع سليمهء دانشوران فضيلت‌پرور و همچنين آن جناب بر كافيه و هدايه حكمت و طوالع و شمسيه حواشى دقيقه در عقد انشا انتظام داده و در آن مؤلفات كمال دانش وجودت طبع خود را بر منصهء عرض نهاده و قاضى مير حسين را در فن معما نيز رساله‌ايست مفيده به ميزان ذهن اصحاب نظم و نثر سنجيده در اوايل ايام دولت شاهى سجل حيات قاضى مير حسين بخاتم انقضاء مختوم گشت و بتقدير ايزد سبحانه و تعالى روزىچند مؤاخذه بوده درگذشت امير غياث الدين محمد ولد ارشد امير ميران بود كه از جملهء سادات اصفهان بعلو نسب و وفور حسب ممتاز و مستثنى مينمود كثرت مكنت و ثروت آن جناب نه آن مرتبه داشت كه بدستيارى قلم و بنان شرح آن توان داد و كمال اعتبار و اختيارش نه در آن مثابه بود كه به تبيين آن زبان بلاغت بيان توان گشاد و امير غياث الدين محمد در اوايل ايام كشورگشائى نواب كامياب شاهى مؤاخذه گرديد و ببعضى از امور نالايق متهم شده دست قضا منشور حياتش را درنورديد خواجه مولانا اصفهانى جامع بسيارى از فضائل نفسانى بود و در علم حديث دعوى مهارت مينمود نوشتن تاريخ وقايع و احوال يعقوب ميرزا تعلق بوى ميداشت و در آن باب كتابى بلاغت آياب بر صحايف روزگار نگاشت و چون خواجه مولانا اصفهانى در مذهب تسنن بغايت متعصب بود در زمان ظهور دولت شاهى از آذربايجان بهراة آمده ساكن شد و مشمول انعام خاقان منصور سلطان حسين ميرزا و اولاد عظامش گشت و بعد از آنكه محمد خان شيبانى بر ولايات خراسان استيلا يافت كمر ملازمت درگاه خانى بر ميان جان بست و محمد خان اگرچه گاهى با وى اظهار التفات مينمود اما در اكثر اوقات او را بعداوت اهل بيت طعن ميفرمود و خواجه مولانا پس از واقعه محمد خان در ماوراء النهر ساكن گشت و در روز پنجشنبه پنجم جمادى الاولى سنهء سبع و عشرين و تسعمائه به بلدهء فاخرهء بخارا درگذشت . واضح باد كه از خطبهء محاكمات استاد البشر امير غياث الدين منصور چنان ظاهر مىشود كه هشتاد سال در اين دار ملال اوقات فرخنده ساعات گذرانيده و انتقال آن قدوه ارباب كمال فى شهور سنهء ثمان و تسعمائه در اردوى سلطان ابو الفتح بايندرى اتفاق افتاد و چون آنموضع بقريهء دوان نزديك بود نعش آن جناب را آنجا نقل كرده دفن نمودند . و در تاريخ مولانا حسن روملو به نظر احقر رسيده كه مولانا جلال الدين محمد دوانى هفتاد و هشت سال در اين دار ناپايدار زندگانى نمود و در ماه رجب سال مذكور به مرض اسهال بجهان جاودان انتقال فرمود حرره محمد تقى تسترى .