غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

602

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گشته نواى ناى و نوش بلند گرديد و دست عطابخش خدام واجب الاحترام تمامى امرا و اركان دولت را خلع ملمع و تاجهاى مرصع پوشانيد زمرهء از مقربان بارگاه شيخشاه را كه مصحوب مهد زرنگار ستير عفت شعار آمده بودند بمزيد لطف و احسان بنواخت و سه روز متعاقب برينموجب در بزم نشاط نشسته در آن ايام هرروز بانعام هزار تومان از نقد و جنس سروران شروان را مفتخر و سرافراز ساخت نظم بدينسان پادشاه هفت كشور * ز دست ساقيان ماه‌پيكر كشد پيوسته جام ارغوان رنك * بآهنك رباب و نغمهء چنك و ليكن هرگز آن خاقان عادل * ز كار ملك و ملت نيست غافل همه وقت از كمال صدق نيت * بود چشم و دلش سوى رعيت ندارد جز رعيت‌پرورى كام * نخواهد جز رواج دين اسلام ( و للّه الحمد و المنه ) كه تا غايت كه تاريخ هجرى به ماه ربيع الاولى سنهء ثلثين و تسعمائه رسيده اين پادشاه مرتضوى خصال در پناه حمايت ايزد متعال در دار السلطنهء تبريز بر سرير سلطنت و استقلال تمكن دارد و حكام ربع مسكون و سلاطين عالم كن فيكون سر بر خط فرمان واجب الاذعانش ؟ ؟ ؟ هيچ صاحب شوكتى خيال مخالفت به پيرامن ضمير نميگذارد بيمن دولت ابدى الاتصال و حسن معدلت بىزوال عمدهء ممالك روى زمين يعنى از كنار آب‌آمويه تا نهايت دجله در معمورى و آبادانى بدرجهء ترقى كرده كه زياده بر آن تصور نتوان نمود و انهدام مبانى ظلم و ضلال و انعدام مراسم خذلان و نكال بمرتبهء رسيده كه هيچ آفريده در هيچ قطر از اقطار ممالك محروسه بدست جرأت ابواب فسق و بدعت بر روى روزگار نميتوان گشود سوختگان تاب آفتاب حوادث ازمنهء سابقه در ظلال عدالت لا يزال ماوى دارند و سرگشتگان بوادى حيف و تعدى اوقات سابقه در مهاد امن‌وامان غنوده مشاهدهء پيكر بيداد را امرى محال مىپندارند اكاسرهء بلند مقدار و قياصره گردون اقتدار از صولت آوازهء دولتش چون برگ بيد از اهتزاز تندباد ميگريزند و پلنگان قله پيكار و نهنگان درياى كارزار از خوف توجه سپاه آتش آهنگش بسان هيمهء خشك در نيران سوزان ميگدازند معمار اجتهاد اصابت آثارش همواره تعمير مبانى دين قويم را پيش نهاد ضمير مهر تنوير ميسازد و قهرمان حسام ذو الفقار كردارش پيوسته در آن حسام مواد طغيان مخالفان ملت مستقيم اعلام اهتمام مىافرازد مقصد همت همايونش از تسخير اطراف اكناف استيصال اعداء دين مبين است و مطلب عزيمت ميمونش از سير در انحاء آفاق آسايش امت سيد المرسلين لا جرم مثنوى جاى آنست كه اهل اسلام * از سر صدق باخلاص تمام متصل دست دعا بردارند * روى در قبله جاويد آرند دولت و نصرت او را بنياز * طلبند از ملك بىانباز بيت بود لايق حال كر و بيان * كه گويند او را دعا هرزمان شمهء از بدايع وقايع حالات و اندكى از نوادر خصايل و محاربات اين پادشاه عاليجاه مرتضوى صفات از مبادى طلوع صبح سلطنت و كشور - گشائى و اوايل ظهور نير معدلت و عالم‌آرائى ( الى يومنا ) هذا اين بود كه خامهء مشكين شمامه بر بياض كافورى اين صفحات تحرير نمود و اميد بكمال مكرمت جاويد چنانست كه