غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
598
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اين دار عاريت چو مقام قرار نيست * بربست رخت و رفت سوى عالم بقا در كربلا كه جنت عدنست شد مقيم * فى روضة مكرمة ارضها السما نازل ز آسمان شده در وصف اين مقام * يا احسن المنازل يا خير ملتجا به نوشته بر كتابهء اين منزل رفيع * كلك قضا و من دخله كان آمنا چون كربلاست مدفن او خاك مرقدش * خوشبوىتر ز عنبر سار است مشگسا باشد سمى شاه شهيدان ارين شرف * نور مزار اوست تتق بسته تاسما تاريخ فوت او چو ضيائى ز عقل جست * آمد به گوش جان من از غيب اين ندا بر صفحهء ز نور نوشتست كلك صنع * خطى كه خون چكيد ازو دردم قضا مضمونش آنكه چون بجوارش مقام يافت * تاريخ گشت شاه شهيدان كربلا . ذكر دخل خواجه جلال الدين محمد تبريزى در سرانجام امور ملك و مال و كشته شدن شاه قلى بصمصام انتقام خدام بارگاه جاه و جلال چون نواب پايهء سرير اعلى از ارسال نعش مغفرت مآل ميرزا شاه حسين بصوب كربلا بازپرداختند بمصلحت آنكه كداميك از اركان ملك و ملت را قايممقام آن ناظم مناظم دين و دولت سازند قرعهء مشورت درميان انداختند و بنابر آنكه از نواب جناب ميرزائى كسى كه از عهده سرانجام امور كشورگشائى بيرون تواند آمد و سنن سنيهء آن و اصل جوار خالق البريه را احيا تواند نمود غير خواجه جلال الدين محمد حضة اللّه تعالى بالعز السرمد كسى نبود شاه بندهنواز آنخواجه واجب الاعزاز را برجوع منصب جلية المراتب وكالت سرافراز ساخته قايممقام ميرزا شاه حسين گردانيد و بانعام خلع فاخره و تاج زردوزى قامت قابليتش را آراسته رايت شوكتش بفرق فرقدين رسانيد و خواجه جلال الدين محمد كه جمال حالش بحيلهء فراست و كاردانى و وفور كياست و فضايل نفسانى مزين و محلى است و در مكارم اخلاق و محاسن آداب و علو حسب و سمو نسب و بحدتشان و رفعت مكان از امثال و اقران ممتاز و مستثنى بدلى قوى و املى فسيح و رأى صواب و فكرى صحيح بنظام و انتظام مهام فرق انام پرداخت و بدستور ميرزا شاه حسين در تشييد رعايم مبانى دولت استوار و تاكيد قوايم سرير سلطنت پايدار كوشيده اساس رعيتپرورى مرتفع ساخت بيت بوى پيراهن يوسف ز جهان گمشده بود * عاقبت سر ز گريبان تو بيرون آورد اما شاه قلى كه بعد از آن جسارت خسارت مآل بجانب آذربايجان و حدود دياربكر گريخته بود چون شنود كه بفرمان پادشاه فلكاقتدار قرب هزار سوار جرار او را تعاقب مينمايند در آن ديار مجال توقف نيافت و تنك بر اسب فرار كشيده در غايت استعجال بجانب شروان شتافت و پس از وصول بعز دستبوس شيخشاه از آنحضرت التماس نمود كه او را در ظل