غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

592

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

برابرش گردون خرام نشسته روى توجه بصوب خراسان آورد مثنوى روانگشت شهزادهء ماه‌چهر * چو خورشيد بر اوج چارم سپهر ملك گفته در موكبش دور باش * ز گرد سپاهش فلك عطرپاش بهر بيابان كه آن خورشيد تابان عبور نمود از يمن مقدم ظفر قرينش سبزه نشاط از مسام زمين بردميد و بر هرصحرا كه ماهچه لواء جهان‌آرايش پرتو انداخت بجاى خس و خاشاك لاله و ريحان رسته مشام زمان معطر گرديد نظم بهرجا چو باد بهارى گذشت * بسان فضاى فلك سبز گشت بهر سرزمين كرد يكدم مقام * شد از مقدمش رشك دار السلام و در اواخر شعبان سنهء ثمان و عشرين و تسعمائه موكب عالى شاهزادهء كامران بحدود خراسان رسيد و در روز يكشنبه سيوم ماه مبارك رمضان مبشر اقبال اينخبر بهجت‌اثر را بدار السلطنهء هراة رسانيد غزل بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد * نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد جمال بخت ز روى نظر نقاب انداخت * كمال عدل بفرياد دادخواه رسيد سپهر دور خوش اكنون زند كه ماه آمد * گدا بكام دل اكنون رسد كه شاه رسيد و همان روز عاليجاهى ممالك‌پناهى حبيب الهى اكابر و اشراف هراة را به خود ملحق گردانيده به استقبال موكب ظفر مآل شتافت و در حدود ولايت زاوه و محولات بشرف پايبوس مشرف گشته فروغ انوار عنايت بر وجنات احوالش تافت و در منتصف ماه مذكور خبر قرب وصول شاهزادهء مؤيد منصور شايع شده هرويان از روى نشاط و سرور در باب تزئين و آذين شهر اهتمام نمودند و تمامى دكاكين و جداران را در اطلس و پرنيان گرفته ابواب بهجت و انبساط گشودند بيت گذرها را عبير آلود كردند * گلاب‌افشان و مشك اندود كردند و صباح روز يكشنبه هفدهم موكب عالى سامى از راه كوچهء خيابان متوجه باغ شهر گشته انيس الحضرة درمشخان بلوازم نثار و نياز پرداخت و از دروازهء ملك تا باغ شهر پاىانداز گسترده آن مسافت را رشك نگارخانهء چين ساخت و حضرت شاهزاده با دولت و سعادت در مستقر حشمت و اقبال نزول اجلال فرموده هريك از امراء عظام كه در ملازمت ركاب ميمنت انجام بودند در منزلى مناسب رحل اقامت انداختند و بتمهيد بساط عيش و عشرت پرداخته تختگاه خاقان سعيد را از فر وجود فايض الجود شاهزاده جوانبخت غيرت‌افزاى بلاد ربع مسكون ساختند صيت ميمنت مقدم همايونش از فلك بوقلمون درگذشت و فروغ مكرمت روزافزونش بر صفحات روزگار صغار و - كبار تافته آوازهء احسان فراوانش شايع گشت از حبيبت سياست آن زبدهء خاندان سيادت در اقطار بلدان و امصار غايت فراغت و امنيت وقوع يافت و نير مرحمت آنقدوه دودمان خلافت از افق معدلت طالع شده ظلام ظلم و عدوان از ساحت اقليم خراسان روى برتافت شكوه ذات كرامت سماتش نگاهبان رخنه خوف و خطر شد و شعاع وجود مهر ارتفاعش منور ديدهء اهل فضل و هنر گشت گوئيا هماى چتر دولتش ابر رحمتيست كه بر مفارق خلايق سايه گسترده و ماهچهء لواى عدالتش آفتاب سعادتيست كه فضاى اينولايت را روشن كرده مثنوى تعالى اللّه عجب عالىمكانيست * كه از نور رخش روشن جهانيست ز رويش لامع