غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

582

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شروانى و عاليجناب شيخ الاسلامى مولانا و مخدومنا سيف الدين احمد التفتازانى آغاز آمد شد فرمود و باندك زمانى سرآمد علماء عالم گشته شمايم نتايج سليمش مانند روايح گلهاى طرى از وزيدن نسيم سحرى بمشام ناظمان مناظم فضيلت‌ورى رسيد و نسايم خصايص ذهن مستقيمش همچون فوايح هواى بهارى حواشى رياض مؤلفات عالم معالم سخن‌سازى را ناضر گردانيد لفظ درربارش بجواهر حقايق معانى گوش هوش اعاظم و افاضل را تزئين داد و خامه گوهرنثارش عقود دقايق نكته‌دانى در دست آمانى شرايف اماثل نهاد نظم ز لفظ درفشانش گشت بيقيل * مبين معنى آيات تنزيل ز ابر كلك او بحر معانى * شدى پر از زلال زندگانى لا جرم آن فاضل ستوده‌شيم منظور نظر تربيت خاقان منصور سلطان حسين ميرزا شده تدريس يكصفه از مدرسه كه محتوى بر مقبره آن پادشاه مغفرت پناهست بدانحضرت مفوض گشت و امير غياث الدين محمد چند سال در آن بقعه شريفه بلوازم درس و افاده پرداخته بنشر علوم دينيه قيام نمود و غايت فضل و كمالش بر ضمير انور خاقان عالىگهر ظاهرتر گشته در تعظيم و احترامش افزود و چون آن پادشاه افاضل‌نواز به - جوار رحمت ايزدى پيوست بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا بدستور پدر بزرگوار خود در رعايت جانب امير غياث الدين محمد كوشيدند و جميع مطالب و مقاصدش را بانجاح و اسعاف مقرون گردانيدند و برين قياس محمد خان شيبانى نيز در تربيت آن حاوى فضايل نفسانى از خود بتقصير راضى نشد و همواره آنحضرت را معزز داشته بر امثال و اقران فايق و راجح ميدانست و بعد از آنكه محمد خان در مروشاهجان بقتل رسيد و آفتاب اقبال شاه مرتضوى خصال از افق بلدهء هرات طالع گشته ساحت آمانى و آمال مرتقيان درجات فضل و كمال را نضارت بخشيد نواب كامياب آثار شمايل نبوى و انوار فضايل صورى و معنوى در ناصيهء حال آنفايز بسعادات دنيوى و اخروى مشاهده فرموده زمام منصب قضاى تمامى ممالك خراسان را در قبضه اقتدار آنحضرت نهاد و عنان قبض و بسط و رتق‌وفتق جميع امور و مهمات شرعيه را من حيث الاستقلال و الانفراد به كف درايتش داد لا جرم عتبة عليه‌اش ملاذ اكابر اطراف آفاق شد و سده سنيه‌اش پناه اعاظم و افاضل باستحقاق گشت و همچنين آن زبدهء اولاد سيد المرسلين در سايهء رعايت و تربيت پادشاه حشمت‌آئين از درجه بدرجه ترقى مينمود تا ميان منصب صدارت و امارت جمع كرد و صاحب طبل و علم و خيل و حشم شده در دار السلطنه هرات روى بتمشيت مهمات ملكى و مالى آورد و ازين جهة نايره عصبيت در كانون درون امير خان برافروخته بنياد غمز و سعايت اهل حسد ( فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ ) ساعت بساعت التهاب آن آتش سمت ازدياد مىگرفت و مطلقا به آب نصيحت و اصلاح مصلحان خيرانديش و متوسطان نيكو كيش صفت انطفا نمىپذيرفت تا كار به جائى رسيد و مهم بدانجا انجاميد كه امير محمد در ايام محاصره عبيد اللّه خان عزم جزم كرد كه چون مخالفان از ظاهر هراة كوچ نمايند بپايهء