غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

58

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بعالم جاودانى انتقال نمودند يكى شيخ بهاء الدين عمر بود و وى خواهرزاده شيخ محمد شاه فراهى است و شيخ محمد شاه از چاشنى درويشى حظى تمام داشت و در وقتى كه از راه هرموز به مكه مباركه ميرفته در منزل منوجان نقدجان بقابض ارواح سپرده و شيخ بهاء الدين عمر در صغر سن مجذوب گشته و آثار جذبه بر وى ظاهر بوده چنانچه پيوسته در وقت اداء نماز كسى را نزديك خود مينشانده تا او را بر عدد ركعات نماز صلوة تنبيه مىنموده سلسلهء شيخ بهاء الدين عمر بسلسله مقرب بارگاه سبحانى شيخ ركن الدين علاء الدوله سمنانى ميپيوندد و ظاهرا از وى تا شيخ علاء الدوله مانند او كسى بر سجادهء تقوى نشسته و شيخ بهاء الدين عمر در زمان خاقان و الاگهر ميرزا شاهرخ فى سنهء اربع و اربعين و ثمانمائه بعزيمت گذاردن حج اسلام و طواف تربت جنت رتبت حضرت خير الانام عليه الصلاة و السلام از دار السلطنه هراة در حركت آمده جمعى كثير از اعيان زمان مانند مولانا سعد الدين كاشغرى و مولانا شمس الدين محمد اسد و خواجه زين الدين جامى و مولانا قطب الدين ظهيرى و مولانا شريف - الدين عبد القهار و مولانا تاج الدين حسن و مولانا سعد الدين فرخ و خواجه شهاب الدين اسمعيل حصارى و غيرهم در ملازمت شيخ بجانب حجاز روان گشتند و بشرف طواف ركن و مقام و زيارت مرقد عطرساى پيغمبر عليه الصلواة و السلام مشرف شده مراجعت نمودند حضرت حقايق‌پناهى افضل الانامى مولانا نور الدين عبد الرحمن الجامى در نفحات از مولانا سعد الدين كاشغرى نقل فرموده كه گفت شيخ بهاء الدين عمر را در باديه مكه مرضى عارض شد و چون آن جناب صايم الدهر بود اصحاب جهة عارضه مذكوره تكليف افطار كردند قبول ننمود ناگاه جماعتى از اهل غيب ديدم كه بجانب محفه شيخ رفتند و چون بدر محفه رسيدند تيز بگذشتند من آن قصه با وى گفتم فرمود كه قطب بود و اصحاب وى در آنوقت كه بدر محفه آمدند من پاى دراز كرده بودم از آنجهة زود برفتند و بعد از آنكه من پاى خود گرد كردم مراجعت نموده پيش آمدند و فاتحه خواندند و شيخ بهاء الدين عمر در هفدهم ماه ربيع - الاول سنهء سبع و خمسين و ثمانمائه در قريهء جفاره از بلوكات دار السلطنه هراة وفات يافت و ميرزا ابو القاسم بابر همان روز كه اينخبر شنود بقريهء مذكوره رفته ولد آن حضرت شيخ نور الدين محمد را پرسش فرمود و پيشتر از برداشتن جنازه برگشته بخيابان هراة شتافت و توقف نمود تا نعش شيخرا بدانجا رسانيدند آنگاه آن پادشاه عاليجاه از بارهء كوه پيكر فرود آمده نعش را برداشت و در صحراى عيدگاه بموجب وصيت شيخ و اتفاق اشراف آفاق جد اعلى مسود اين اوراق سيد برهان الدين خاوند شاه پيش رفته بر جنازهء شيخ نماز گذارد مدفن شيخ بهاء الدين عمر در جانب شمال عيدگاه دار السلطنه هراة است و ميرزا ابو القاسم بابر بر سر آن مزار عمارتى عالى طرح انداخته باتمام رسانيد و هم در ماه مذكور قاضى قضاة الاسلام يعنى جناب ملاذ الانامى قاضى قطب الدين محمد الامامى بجهان جاودانى انتقال فرمود و مولانا شريف الدين عبد القهار در تاريخ فوتش اين قطعه نظم نمود نظم پناه شريعت سر قاضيان * محمد بقوم امامى امام ده و دوزماه وفات نبى * ز دار القضا شد