غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

572

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گرجى را نيز مشمول الطاف پادشاهانه ساخته پرتو انوار عاطفت خسروانه بر وجنات احوال همكنان تافت و گرجيان باج و خراج قبول نموده بانواع تاج و خلعت مفتخر و سر افراز شدند و فرامين مطاعه در باب حكومت مواضعى كه متصرف بودند حاصل كرده روى بمواطن خويش آوردند و همدران اوان در باب قرار مهمات ولايت مازندران و هزار جريب و رستمدار و نواب درگاه فلك‌اقتدار گفت و شنيد بسيار كردند و آخر الامر بوساطت جناب سلطانى سيف الانامى خواجه مظفر تبكچى برينموجب مقرر شد كه از بلاد مازندران چهار دانك تعلق بامير عبد الكريم داشته باشد و دو دانك مفوض بآقا محمد كرد و مشروط بانكه مشار اليهما مبلغ هفت هزار تومان تبريزى بديوان اعلى جواب گويند و مهم امير حسين و سادات هزار جريب بر هزار تومان مقطع پذيرفت و برين قياس قضيهء رستمداريان نيز بر مبلغ معين قرار گرفت و امير عبد الكريم مرخص شده متوجه سارى گشت و حكم همايون بنفاذ انجاميد كه از جملهء هفت هزار تومان مذكور مبلغ چهار هزار تومان را كه حصهء امير عبد الكريم بود جناب سلطانى سيف الانامى تحصيل نمايد لا جرم آن جناب نيز اجازت يافته بمازندران شتافت اما آقا محمد حسب الحكم در اردوى همايون توقف نموده در ادركماس بيك جهت تحصيل مبلغ سه هزار تومان كه حصهء او بود متوجه قلعه كليس و اولاد شد و بعضى از وكلايش را همراه برد و چون موسم زمستان و سرما بپايان رسيد و بر كنار جويبار مانند خط نوش‌لبان گلعذار سبزه بردميد سلطان گل با رخسارهء افروخته عنان عزيمت بجانب باغ و بستان انعطاف داد و بلبل بىتحمل با دلى بر آتش هجران سوخته نغمه‌سرائى آغاز نهاد پادشاه عاليشان از قشلاق نخجوان عازم النك سهند و بعضى ديگر از ييلاقات آذربايجان گرديد و در مرغزارى بهشت آثار قبهء خيمه و خرگاه باوج مهر و ماه برافراخته بساط عشرت و نشاط مبسوط گردانيد در آن اثنا از جانب خراسان ايلچى رسيد و بعرض نواب كامياب رسانيد كه عبيد اللّه خان با سپاه فراوان بعزم تسخير خراسان از آب‌آمويه عبور نموده و در آن بلاد طوفان بلا بالا گرفته دست تقدير ايزد عز و علا ابواب تفرقه بر روى روزگار برايا برگشوده بنابران فرمان واجب الاذعان نفاذ يافت كه انيس الحضرت البهيه درمشخان باتفاق زينلخان متوجه مدد حكام خراسان گردد و آنخان عاليشان حضرت مملكت پناهى حبيب الهى را در قم گذاشته علم عزيمت بجانب خراسان برافراخت و كوچ بر كوچ بخرقان سلطانيه شتافته جهة آسايش مراكب روزىچند رحل اقامت انداخت و در اوايل شعبان سنهء سبع و عشرين و تسعمائه از نزد والى هراة امير سلطان قورچى شاه قلى نام بآستان سپهر احتشام رسيد و اخبار غريب بعرض نواب كامياب رسانيد اول آنكه عبيد اللّه خان با جنود بيكران به ظاهر هراة آمده چند روز بامر محاصره پرداخت و چون ديد كه كارى از پيش نميتواند برد عنان مراجعت بصوب ماوراء النهر معطوف ساخت ديگر آنكه امير غياث الدين محمد بن امير يوسف بهواخواهى ظهير السلطنه و الخلافة