غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
570
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اطلاع برين حادثهء آسمانى بر مركب كامرانى سوار شده بمصر خراميد و عروس آن مملكت را بىمزاحمت اغيار در كنار گرفته بعضى از امراء آنجائى را كه خيال سركشى در سر داشتند بقتل رسانيد لا جرم تمامى ممالك مصر و شام و حجاز و يمن در حيز تسخيرش قرار گرفت و در حرمين شريفين و ساير بلاد مذكوره خطبه و سكه باسم و لقب شريفش زيب و زينت پذيرفت آنگاه سلطان سليم زمام ايالت مملكت مصر را در قبضهء اقتدار خيربا نهاد و از آن مرزوبوم با غرور موفور و اموال نامحصور عنان عزيمت به طرف روم انعطاف داد بعد از وصول باستنبول آفتاب دولتش كه بذروهء كمال تصاعد نموده بود بدرجهء ؟ ؟ ؟ و مرضى جان گزاى بر مصر بدنش مستولى شده زمان چيات مقدر بنهايت انجاميد در روز شنبه نهم شوال سنهء ست و عشرين و تسعمائه هادم اللذات بسر وقت آن سلطان مكان شتافت و از آنهمه عدت و ابهت منفعتى به او نرسيده عنان عزيمت بملك آخرت تافت نظم چنين است رسم سراى سپنج * كه گاهت دهد گنج و گاهيت رنج پر از مهر و كين است چرخ كهن * گهت سركشد گه برآرد ز بن امراء و اركان دولت جسدش را بر نهج سنت سيد المرسلين تجهيز و تكفين كردند و در مقبرهء آبا و اجدادش به خاك سپرده شرايط تغزيتدارى بجاى آوردند آنگاه پسرش سلطان سليمان را كه در صغر سن بود پادشاه ساختند و بدستور معهود متعهد سرانجام امور جمهور شده لواى مملكتدارى و فرمانفرمائى برافراختند و در آن تيرماه كه پادشاه دينپناه در بناب مراغه بود خبر فوت قيصر روم بمسامع نواب كامياب رسيد و انهدام مبانى عمر و زندگانى آن دشمن قوى موجب ازدياد ارتقاع قصر جاه و جلال خدام بارگاه سلطنت و استقلال شده زبان زمان بمضمون اين مقال گويا گرديد كه بيت بس تجربه كرديم در اين دير مكافات * با آل نبى هركه درافتاد برافتاد و همدر منزل بنات نبات دولت ديگر از رياض اقبال شاهى بردميد و پسر شروانشاه سلطان خليل بپايه سرير اعلى آمده فرق افتخار و مباهاتش باوج سموات رسيد چنانچه مرقوم كلك سخنگذار ميگردد و كيفيت اين اجمال بتفصيل مىپيوندد ذكر رسيدن سلطان خليل بدرگاه پادشاه بيعديل در خلال احوال گذشته شيخشاه شروانى بموجب وعدهء كه با نواب درگاه سلطنت و جهانبانى كرده بوده تحف نفيسه و هداياء شريفه ترتيب نمود و پسر ارشد خويش سلطان خليل را متوجه آستان ملايكآشيان گردانيده بنواب بلند جناب عرضه داشت فرمود كه اگر سلطان خليل منظور نظر تربيت پادشاه والاگهر گشته پايهء قدر و منزلتش به ازدواج يكى از حجلهنشينان تتق امامت و كرامت ارتفاع يابد هرآينه اين كمينه را وثوق و اعتماد بر كمال التفات حضرت پادشاهى صفت ازدياد پذيرفته على اسرع الحال بدرگاه جاه و جلال شتابد مثنوى چو از الطاف شاهنشاه غازى * ميسر گرددم اين سرفرازى ظفر كردار آيم سوى