غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

563

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

آغاز شد و در آن جشن بقاعدهء معهود و دستور استمرار امرا و اركان دولت پايدار خصوصا ملاذ اكابر خانقين ميرزا كمال الدين شاه حسين پيشكشها كشيدند و از دست ساقى عنايت پادشاهى جامهاى باده خوشگوار نوشيده از جامه خانه عاطفت شاهنشاهى خلع ز زرنگار پوشيدند و هم در آن موسم بديع‌آئين پادشاه ظفرقرين مايل صيد و شكار و راغب سير دشت و سار گشته نواحى ساوه را شكار نموده و آن صحارى و بيابانها را از خون آهو و نخچير غيرت‌افزاى لاله‌زار ساخته از آنجا بصوب النك خرقان نهضت فرمود و بعد از وصول به آن منزل حاكم سارى امير عبد الكريم برطبق وعدهء كه بانيس آنحضرت البهيه در مشخان كرده بود با پيشكش فراوان بآستان ملايك‌آشيان رسيد و بشرف تقبيل بساط سلطنت مناط سرافراز شده ملحوظ عين تربيت و رعايت گرديد مثنوى هركرا روشنست ديدهء بخت * سوى درگاه شاه آرد رخت چون به خاك درش جبين سايد * با سعادات همنشين آيد . گفتار در بيان اطاعت اميره دباج بعد از اظهار خلاف و ذكر بعضى از نهضات موكب همايون پادشاه مرتضوى اوصاف در آن زمان كه پادشاه كامران در فضاى جنت‌نشان خرقان تخم عدل و احسان در زمين دل طوايف انسان ميكشت بمسامع جاه و جلال رسيد كه اميره دباج كه بعد از فوت ولد خويش امير حسام الدين در فومن و رشت فرمانفرما شده است در طريق عصيان سلوك مىنمايد و با وجود نيكوئى سرشت ابواب ارتكاب افعال زشت بر روى روزگار خود ميگشايد بناء على هذا مقرر شد كه انيس الحضرت البهيه در مشخان زينلخان و حكام رستمدار و مازندران به خود ملحق گردانيده از راه كنار دريا بلاهجان شتابد و باتفاق والى آنديار را كار كيا سلطان احمد عنان‌يكران به طرف رشت تابد و موكب همايون پادشاه ربع مسكون از راه سلطانيه بطارم رود و از آنجا بطريق فومن متوجه اميره دباج شود و درمش خان برحسب فرمان واجب الاذعان بصوب لاهجان در حركت آمده ماهچهء رايت فيروزىنشان پرتو وصول بر حدود سلطانيه انداخت و چون اينخبر بسمع اميره دباج رسيد غريق بحر ندامت و پشيمانى گشت و تدبير كار خود منحصر در آن دانست كه التجا بكشتى عاطفت پادشاهانه نموده خود را بساحل نجات رساند لا جرم اصناف تحف ارجمند و انواع هداياى دلپسند ترتيب گردد مقرر ساخت كه عبد اللّه ديوانه و خليفه سيد على كه از اعيان مملكت گيلان بمزيد تعين ممتاز بودند با جمعى ديگر از اشراف و اهالى و مشايخ و موالى بدرگاه عالم‌پناه شتابند و لوازم نياز و تضرع و مراسم تخضع و تخشع بجاى آورده بظلال اظهار اطاعت و دولتخواهى اشتعال نايره غضب حضرت پادشاهى را تسكين دهند و جهة التماس شفاعت رقعهء