غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

560

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

متوطنان آن جليس بر جيس‌اند بيكى از اهل اعتماد سپرد و در محافظتش شرايط الحاح و مبالغه بجاى آورد و ماهچهء رايت فتح آيت درمش بتاريخ هفتم ذى الحجهء سنهء اربع و عشرين و تسعمائه پرتو وصول بر ظاهر قلعهء كليس انداخته قلعه مشاهده غازيان مؤيد گشت كه پاسبان بامش با كوتوال حصار سپهر مينافام همراز بود و ماهى آب خندقش با گاو زمين دمساز مىنمود رفعت اركانش بمرتبهء كه طاير انديشه را ببال وهم و خيال پرواز بر فراز آن دست نميداد و متانت بنيانش بمثابهء كه جاسوس احتيال را بكمند تدبير صعودش بر شرفات آن اتفاق نمىافتاد مثنوى قلعهء چون حصار چرخ بلند * كنگرش فارغ از گزند كمند خاكريزش چو كوه خاراتند * پاى انديشه از صعودش كند خندق آن عميق پهناور * همچو درياى فكر اهل هنر و خان عاليشان همان روز كه بنواحى آنحصار استوار رسيد سپاه انجم جاه را بافروختن آتش جنك و انداختن تير و تفنك و سنك مامور گردانيد و دليران مازندران در مقام دفع و منع ثبات قدم ورزيده غرش كمان رعد صداى مرك به گوش هوش بهادران رساند و تير تخش نايرهء خون از چشم شجعان گشاده جان را از مصاحبت بدن بازرهاند آواز پرواز تفنك آوازهء صور اسرافيل در قلعه افكنده نمونهء روز رستخيز ظاهر ساخت و ناوك دلدوز مازندرانيان بسان باران از غمام نيسان فروباريده جمعى را بر خاك هلاك انداخت و مدت سه روز حال برينمنوال جارى بوده در صباح يازدهم ماه مذكور غازيان منصور از جميع اطراف قلعه جنك پيش بردند و از خندق گذشته مانند كپك درى بر خاك‌ريز برآمدند و به زخم تير خدنك و تفنك تيز آهنك معاندان را از فراز فصيل منهزم ساخته فتح آنحصار استوار تيسير پذيرفت و مفاتيح خزاين و ذخاير بقبضهء اقتدار نواب درمش خان قرار گرفت آنگاه خان شجاعت پناه با سپاه ظفر دستگاه متوجه قلعهء اولاد شد آقا محمد چون بر اينمعنى وقوف يافت كثرت رعب و هراس اساس پندار او را اندراس داد و قاصدان چرب‌زبان نزد خان عالىمكان ارسال داشته بجان امان طلبيد و به زبان حال و قال بمضمون كلمهء ( العفو عند الاقتدار من علو الاقدار ) گويا ساخته بفحواى اين مقال مترنم گرديد كه ( از اعاقبتنى فى كل امرا فما فضل الكريم على الئيم انيس الحضرت البهيه ) بر عجز و بيچارگى آقا محمد ترحم نمود و بر طبق كلام اعجاز انتظام و ( الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ ) از سر جرايم و آثام او درگذشت و اشارت فرمود كه عاليجاه آصف پناه نظام الدوله و الدين احمد بيك و عاليجناب قدوة الاشراف و الاعيان قاضى جهان بقلعه درآمده خاطر آقا محمد را بعهد و پيمان اطمينان دهند تا بيرون شتافته شرف ملاقات شريف در يابد و همعنان آن حضرت بپايهء سرير اعلى شتابد و ايشان بموجب فرموده عمل نموده آقا محمد بهدايت بخت سرمد سالك طريق اطاعت و انقياد گشت و بعز ملاقات درمش خان مقرر شده مقاليد خزاينى را كه سالها اندوخته بود بخدام عالىمقام سپرد بعد از آن درمش خان بتوفيق بارى متوجه سارى شد و والى آن ديار امير عبد الكريم غير سلوك سبيل خدمتكارى چاره ندانست لا جرم پسر خود سيد سلطان محمود را با دو هزار تومان